اوجش وطن مجردانست * معراج سلوك سالكانست
از لطف هواش در زمستان * باباطاهر هميشه عريان
آن ناسخ مذهب تعين * تجريدپرست بىتغابن
آن باز سفيد قلهء هوش * چون كوه پر از صد و خاموش
آن عارف بىگزاف بىلاف * سيمرغ شكار قلهء قاف
آن باطندان هر مظاهر * چون نام لطيف خويش طاهر . . .
( از مثنوى محيط كونين )
نكوكار باش اى گرامى جوان * كه باشى ز كيد بدان در امان
جهان جز سراى مكافات نيست * بيك خنده صد سال بايد گريست
ببخش آنچه در دست دارى چو گل * كه فردا پس سر نخارى ز ذل
كجا گور تنگت درين ديو لاخ * تواند ازين تنگها شد فراخ
عجب گر برآيد به صد گير و دار * كفنوارى از دست ميراثخوار
اگر خواهى از حق نباشى خجل * بپوش و بپوشان بارباب دل
بعريان گر اينجا كنى ياورى * شود عيبپوشت در آن داورى
خدا را بر آن بنده باشد نظر * كه در عيبپوشى نشد پردهدر
مدر پرده بر عيب بيچارگان * كه عيب تو در پرده ماند نهان
به روزى كه محشر شود آشكار * براندازد اين پرده را پردهدار
درين پرده بازيچه باشد بسى * كه از بازيش نيست آگه كسى
مزن فال بد با دل بخردت * همان به كه در پرده باشد بدت
بپرهيز از كردهء ناصواب * بينديش از شرم يوم الحساب
مباش اينقدر مست و غفلتشعار * كه فردا نخواهى شدن رستگار
كه گفتت مى از جام غفلت بنوش * چو مردان شراب حقيقت بنوش
*
خراب مى بيغش عشق باش * خليل اللّه آتش عشق باش
چو در بحر جان افگند عشق شور * شود كوههء موج چون كوه طور
دل پير را عشق برنا كند * دم عشق كار مسيحا كند