يوسف و زليخاى ناظم كه بتقليد از يوسف و زليخاى جامى سروده شده بر همان وزن يعنى بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف و بر همان سياقست ، و شاعر آن را بسال 1058 ه آغاز كرده و در 1072 ه بپايان برده و چهارده سال در اين راه كوشيده است :
مى تاريخ اين ميخانهء هوش * هم از يوسف زليخا مىزند جوش
ولى اين مى دمى از خم برآرى * كه ملفوظ حروفش را شمارى
ازين مى هم نبردى پى باسرار * حزين منشين ، كنم ظاهرتر اظهار
ز هجرت در هزار و پنجه و هشت * ز مولودش سخن خوش دودمان گشت
بهفتاد و دو زو چتر تمامى * چو ماه چارده گرديد نامى
بكارش زآن درين دنيا فروغست * كه سال چارده سن بلوغست
نسخهيى ازين منظومه را بشمارهء 562 .
Supp
در كتابخانهء ملى پاريس ديدهام كه پيرامون 1500 بيت دارد . جز اين سه نسخهء ديگر در همان كتابخانه و دو نسخه در كتابخانهء ملى ملك تهران ( بشمارههاى 4149 و 5147 ) و نسخهيى در كتابخانهء موزهء بريتانيا بشمارهء 25819 .
Add
موجودست و يك بار در لكنهو بسال 1286 ه ق و بار ديگر در تاشكند بسال 1322 ه ق بطبع رسيد .
ناظم هروى بجز اين ، چنان كه خود گفته ، قصيده و غزل و معما مىساخت .
نصرآبادى و ديگران بيتهاى منتخبى از غزلهايش آوردهاند . بدانگونه كه
هامش
-بدور اينچنين فرخنده شاهى * كه عشرت داشت هر سو بزمگاهى
قديمى بندهء راغبسجودش * چو گوهر خانهزاد بحر جودش
برات كامرانى را نگهدار * خراسان بزرگى را سپهدار
حسن طينت حسين آثار خانى * كه نامش داده هريك را نشانى
چو ديرين بندهء آن نامجويم * اگر نامش نمىدانى بگويم
نجيب و شامل و عباس خانست * كه چون دولت مقدس دودمانست . . .و سپس شرحى در باب تكليف نظم يوسف و زليخا از جانب آن خان مىآورد و داستان را آغاز مىكند .