در چمن اعتقاد مشق نوا مىكنم * در بغل برگ گل نسخهء مدح و ثنا
مدح امام امم شاه نجف كز شرف * داده ز اسماى خود خلعت نامش خدا « 1 »
*
از بسكه خورده نيش خموشى بيان ما * خون شد برنگ غنچه زبان در دهان ما
پرواز ما ببال و پر بىتعلقى است * گيرد اگر هواى قفس آشيان ما
كس در حيات ما نشد آگه براز آه * آيينهء هما نشود استخوان ما
تيرش چو آتش از دل فولاد مىجهد * بازوى ضعف قبضه گرفت از كمان ما
جايى كه خاك معركه بر باد مىرود * گردى كه برنخاسته از جا نشان ما
شد استخوان سينه سطرلاب امتحان * داغ تو بود اختر هفت آسمان ما
الفت بهر ديار كه باشد غريب نيست * وحشت بجان رسيده ز دست و زبان ما
رفتار كبك يافته هر نقش پا اسير * در رهگذر جلوهء سرو روان ما
*
سبزهء ما كى ز برق خرمى انديشه داشت * گر دميد از آب حيوان آتشى در ريشه داشت
از شكست توبه كار عشرت ما شد درست * آسمان ما را گرفتار طلسم شيشه داشت
چون كنم با طعنهء دشمن كه كوه سختجان * صد جراحت بر دل از تيغ زبان تيشه داشت
بهرهور مىشد ز گوهرهاى طبع من اسير * گر طريق اين سخندزدان شاعرپيشه داشت
*
صبرم حريف عربدهء نيمناز نيست * شادم كه عمر رنجش بى جا دراز نيست
آشفتگى ز سايهء من موج مىزند * كس روشناس پرتو خورشيد راز نيست
ما مرغ دل برشتهء نظاره بستهايم * طالع نگر كه مژدهء پرواز باز نيست
عشق پلنگخو نشناسد جوان ز پير * گل را ببزم شعله ز خار امتياز نيست
راضى بدشمنى شدهام ، رشك غير نيست * بگذر ز كشتنم كه نيازست و ناز نيست
بيند بسوى غير و دلش صيد رشك ماست * غمگين مباش اسير كه دشمنگداز نيست
هامش
( 1 ) با توجه به آنچه پيش از اينها دربارهء تكرار قوافى و شيوع آن در بين شاعران اين عهد گفتهام ، خواننده از تكرار قافيههاى : بقا ، آشنا ، پا ، هوا ، وفا در اين چند بيت از آغاز قصيدهء اسير تعجب نخواهد كرد .