تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1191

مساهمون:

ص١١٩١
روزى كه در رهش چو الهى شويم خاك * در معرض هنر گرو از كيميا بريم
*
به كه سجادهء تقوى به شراب اندازم * طى كنم نامهء طاعات و به آب اندازم كف ساقى شوم و از هوس رشحهء مى * خويش را در قدم جام شراب اندازم چشم مرهم نبود محرم نظارهء داغ * ببر عارضش از پينه نقاب اندازم مست و بىباكم الهى عجبى نيست اگر * سبحه در آتش و آتش بكتاب اندازم
*
در خروش آمد سحر مست لبالب از مُلى * يادم از ميناى پر مىداد و بانگ غلغلى شور عشقى گر ندارى گرد معشوقان مگرد * خرمن گل را نشايد خوشه‌چين جز بلبلى مىزند زلف پريشانى ره جمعيتم * كز كتاب نوبهار آمد بفالم سنبلى بىرخت چشم و دلم درياى آب و آتش است * بر دو دريا زين قد خم‌گشته مىبندم پلى از پريشانى الهى بر سر آمد در غمت * چون پر كاهى كه در ماتم فتد بر كاكلى
*
كسى كه صاحب عرفان بود بمسند فضل * ز فحش عامى اگر منفعل شود عاميست اگر يكى ز صفتها در آدمى باشد * چو گفتيش كه ترا نيست فحش و بدناميست بمرد گفتن نامرد اگرچه دشنامست * بحيز گفتن ناحيز طرفه دشناميست
*
تا چند آب زهد برى اى ورع‌شكن * از حرص جرعه‌يى كه به صد فتنه باعث است تا كى بلب نكاح كنى اين خبيثه را * نشنيده‌اى هنوز كه ام الخبائث است
*
اى عهد تو صورت پشيمانيها * وى زلف تو معنى پريشانيها تو جلوهء حسن مىطرازى در چشم * من مانده در انتخاب حيرانيها
*
غم طفلى عزيز و ارجمندست مرا * دل آتش و خوشدلى سپندست مرا لب بر سر مشق ز هرخندست مرا * حيران مصيبتم كه چندست مرا
*