رخسار تو آب در رخ گل نگذاشت * زلف تو شكن بجعد سنبل نگذاشت
تا همچو بهار از گلستان رفتى * گل نوبت فرياد به بلبل نگذاشت
*
از دوريت اى تازهگل باغ مراد * چون غنچهء چيده خندهام رفته ز ياد
گريان چو پيالهء پرم در كف مست * نالان چو سبوى خاليم در ره باد
*
در آتش تب چو رويت افروخته شد * پنداشت دلم كه مصحفى سوخته شد
تا رنگ ترا شكسته ديدم چون خط * چشمم چو لب زخم بهم دوخته شد
*
بر لب ز غم تو خنده خوناب شود * گر شيشه بطاق دل نهم آب شود
اين شورى بخت بين كه شبهاى وصال * بر ديده اگر نمك زنم آب شود
*
در كعبهء عشق اگرچه شبهاى دراز * كرديم من و شمع بيك قبله نماز
من جمله نياز گشتم او شد همه ناز * من محرم هجر گشتم او محرم راز
*
تا چند ز داغ اين سخنها سوزم * پروانهصفت در انجمنها سوزم
آن به كه بگوشهيى روم وز تف دل * چون شمع سر مزار تنها سوزم
*
اى ناله به سينه بسته شد راه از تو * نوبت بنفس نمىدهى آه از تو
اى بخت چه آفتى كه بر قامت شب * پيراهن صبح ماست كوتاه از تو
*
در گوشهء چشمت اى جگرگوشهء ماه * بر روى كرشمه مىرود فتنه به راه
تا خوى بناز كرده آن چشم سياه * افتاده قيامتش بدنبال نگاه
*
ماييم و خروش و جوشى از هر طرفى * چون شمع ز آتش بلب آورده كفى
زين غمكده چون صورت فانوس خيال * ما را ندهند غير دودى و تفى