شاعران معروف سدهء يازدهم هجريست . در روزگار جوانى در شيراز بكسب دانش سرگرم شد و سپس از فارس بعراق رفت و يكى دو سال در اصفهان گذراند و در آنجا با شاعران معروف ، خاصه حكيم شفايى معاشرت داشت و از سخن نصرآبادى برمىآيد كه با ملا شكوهى همدانى « 1 » در « قهوهخانهء عرب » اصفهان قهوهچى بود . شاه عباس به آن قهوهخانه رفت و با آن هر دو شاعر صحبت داشت . نخست از ملا شكوهى پرسيد چكارهاى ؟ جواب داد كه شاعرم . ازو شعرى طلبيد ، اين بيت را خواند :
ما بىدلان بباغ جهان همچو برگ گل * پهلوى يكدگر همه در خون نشستهايم
شاه عباس او را تحسين كرد و گفت « عاشق را ببرگ گل تشبيه كردن اندكى ناملايمست » آنگاه از مير الهى پرسيد كه « تخلص شما چيست ؟ » گفت « الهى » .
شاه پنجه بر سر او نهاد و گفت : « الهى ! » .
اما گويا تشويقهاى پادشاهانه نسبت بمير الهى از همين حد تجاوز نكرد و او در طلب آب و نان قهوهخانهء عرب اصفهان را رها نمود و روانهء هند شد و بر سر راه خود چندگاهى در قندهار و سپس در كابل ماند . ملا عبد الباقى
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد بتذكرهء نصرآبادى ، ص 239 - 240 .