از غرابت ندانسته ، و چنين هم هست ، اما وجود چنين حكايت دربارهء قدسى و توجه به او و شعر او نشانهييست از ارزشى كه معاصران يا اديبان و سخن - شناسان قريب العهدش براى گفتار فصيح او قائل بودند ، و بيقين از همين جاست افسانهء هفت بار پر كردن دهانش بگوهرهاى گوناگون ، و چند بار همسنگ ساختنش با روپيه كه تنها يك بار بوده است نه بيش .
وفات قدسى بسال 1056 بر اثر ابتلاء باسهال اتفاق افتاد . محل فوتش را بعضى لاهور و بعضى كشمير نوشتهاند و گورش را نيز برخى در كشمير در كنار گور محمد قلى سليم و ابو طالب كليم و ملا طغراى مشهدى [ كه بمزار - الشعرا مشهور است « 1 » ] مىدانند و برخى مثل نصرآبادى و مير عبد الرزاق خوافى نوشتهاند كه استخوانش را بمشهد بردند و به خاك سپردند . ميرزا ابو طالب كليم تركيببند بلندى در رثاء قدسى سرود و ماده تاريخ وفاتش را چنين يافت :
بچمن گريهكنان رفته ز گل پرسيدم * بچه تاريخ برون قدسى ازين بستان شد
گل ز شبنم همه تن اشك مصيبت شد و گفت * « دور از آن بلبل قدسى چمنم زندان شد »
( - 1056 )
از كليات قدسى نسخههاى متعدد در ايران و انيران بدست مىآيد . من خود نسخهيى از آن را بشمارهء 323 .
Or
در كتابخانهء موزهء بريتانيا خواندهام كه متجاوز از يازدههزار بيت از قصيده و غزل و تركيب و ترجيع و رباعى و مثنوى را شاملست . برين كليات مقدمهيى بتاريخ 1048 ( هشت سال پيش از مرگ قدسى ) در اگره بقلم جلال الدين محمد طباطبائى [ از ورق 215 ببعد ] نوشته شده است . اما تاريخ اين مقدمه دليل آن نيست كه كليات مذكور فقط شامل سخنان قدسى تا آن زمان باشد .
قصيدههايش بيشتر در ستايش امامانست و بعضى ديگر در مدح حاكم مشهد ، حسنخان شاملو بيگلربيگى خراسان ، شاه جهان ، و تركيبها و ترجيعها در ساقى نامه ، مرثيهء پسرش و چند تن ديگر . مثنويى ببحر متقارب بنام ظفرنامه
هامش
( 1 ) - نقش پارسى بر احجار هند ، شادروان على اصغر حكمت طاب ثراه ، ص 94 .