تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1117

مساهمون:

ص١١١٧
تا تو منظور نظر باشى بهر نوعى كه بود * فتنه‌يى در دهر بهر خويشتن انگيختيم چهرهء ما را نويدى نيست رنگ مردمى * آب آن را بس كه بر درگاه هر دون ريختيم
*
خالت كه صلا بشيخ و بر شاب زده * مهريست كه بر خم مى ناب زده نى نى غلطم كه در گلستان ارم * هندو بچه‌يى تكيه بمهتاب زده
*
در عشق تو هرچند وفادارترم * پيش تو ز هر بد كه بود خوارترم هرچند دواى درد خود بيش كنم * از مردم چشمان تو بيمارترم
*
دور از تو ز غارت‌زده رنجورترم * وز زخم نمك رسيده ناسورترم هرچند كه بيشتر كنم طى ره وصل * صد مرحله از مطلب خود دورترم
*
عيش از پى مرد بىهنر مىگردد * دانا چو رود ببحر برمىگردد نامردان را دهد فلك كام مدام * مرد از پى كام دربدر مىگردد
*
با لعل تو كس شراب نتواند گفت * رويت كسى آفتاب نتواند گفت تقليد خطت نمىتواند كس كرد * كس مصحف را جواب نتواند گفت

72 - روح الامين اصفهانى « 1 »

مير محمد امين ميرجملهء شهرستانى اصفهانى از رجال معروف سدهء
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : -
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1117 | ذبيح الله صفا