هرگاه رو بكعبه و بتخانه كردهايم * اول دعاى دولت پيمانه كردهايم
رازى كه گفتهايم بديوانه گفتهايم * عيشى كه كردهايم بويرانه كردهايم
صد بار گشتهايم بديوان دل حسن * تا انتخاب نالهء مستانه كردهايم
*
براى سوختن ديوانهام من * سمندر نيستم پروانهام من
ز هر عضوم نوايى مىزند جوش * نه چون گل گوش بر افسانهام من
دهم جان تا برآيد كام احباب * حسن هممشرب پيمانهام من
*
يا رب اين مخمور غفلت را مى اسرار ده * همچو آهم بر در دلهاى روشن بار ده
روزگارى شد كه حرف گوشهگيرى مىزنم * يا رب اين گفتار را توفيقى از كردار ده
تا بكى چون داغ در يك جا كسى گيرد قرار * همچو اشكم آبروى يك قدم رفتار ده
شالپوشى را كه حسرت بر قماش دولتست * در لباس عافيت يك پيرهن آزار ده
پاس خاطر چند دارم يك جهان بيگانه را * آشنايى با خودم در خلوت ديدار ده
كام همت ميوهء آزادگى دارد هوس * اى بهار عمر نخل نيتم را بار ده
خرقه از كوتاهى شوقم گريبان مىدرد * در رفوركاريش از جسم ضعيفم تار ده
چون حسن مىترسم از مخمورى روز جزا * بادهء آمرزشم از جام استغفار ده
*
اى شمع تو داده شور پروانه مرا * از صبر و شكيب كرده بيگانه مرا
بهرچه بآزار تو گشتم راضى * عشق تو اگر نكرد ديوانه مرا
*
دل سرخوشى از جلوهء داغى دارد * زين ساغر خوناب دماغى دارد
از پردهء فانوس ندارد گلهيى * پروانه چو آه خود چراغى دارد
*
در ديده دل آشفته نگاهى دارم * در سينه به خون نشسته آهى دارم
غير از تو نظر نكردهام بر دگرى * چو مردمك ديده گواهى دارم