كه هرگه بگريم ز سوز درون * ز چشمم مى ناب آيد برون
بهر ره كه مستانه افتم ز پاى * غبارش ز صرصر نخيزد ز جاى
من آن مىپرستم كه هرگز سحاب * نبارد بخاكم به غير از شراب
من آن رند سرمست و لا يعقلم * كه مستانه خيزد گياه از گلم
چنان مستم از گردش چشم يار * كه اهل دل از ساغر شهريار
محمد قليخان گردونشكوه * كه با حلم او ذرهيى نيست كوه
*
عاقبت تا در بلا افسردنست * زندگى هردم بدردى مردنست
عشق و آسايش نمىسازد بهم * خوى با غم كن بخان و مان غم
مرگ آزادت كند از بندگى * گر نخواهى آن تو و آن زندگى !
*
بسيار ز حد مىگذرد گرمى مجلس * دلسوختهيى در پس ديوار نباشد
بازار شكر گرم ز جوش مگسانست * يوسف بچه ارزد چو خريدار نباشد
از تنگى جا در دل مرشد نتوان يافت * آهى كه ز سر تا قدم افگار نباشد
*
به ياد نرگس مخمور جانان * نفس در سينه مىغلتد چو مستان
ز بس كز دست هجران پاره كردم * نمىدانم دلست اين يا گريبان
گريبان دلم در دست طفلى است * كه نشناسد گريبان را ز دامان
نشيند در برم ليكن بنوعى * كه در بتخانه كافر با مسلمان
پس از مردن مرا هر ذرهء خاك * شرارى ديگرست از تاب هجران
*
آخر فتاد سوى مغيلان گذار من * پاى برهنه عاقبت آمد به كار من
صد كوه غم بدامن هر ذره سر نهد * بر هر زمين كه باد فشاند غبار من
خاكسترش به آتش طور آبرو دهد * پروانهيى كه سوخت ز شمع مزار من
*
گر نغمهء سازت به سكون مىآيد * رمزيست بگويمت كه چون مىآيد
از بس كه بگرد زخمهات مىگردد * پيچيده ز طنبور برون مىآيد