ز محرومى نگردد آرزو گرد دل محزون * تمنا دور گرد و حسرتم پيرامنست امشب
ز دامان هوس فغفور مگسل خار نوميدى * كه از باغ تمنا فرصت گلچيدنست امشب
*
چشمت بكرشمه جان فروشد * مژگان ببلا سنان فروشد
يك غمزه از آن دو چشم و صد جان * مگذار كه رايگان فروشد
امروز زمين ز سايهء تو * خورشيد به آسمان فروشد
ناز تو متاع بىقرارى * بر رشتهء امتحان فروشد
فغفور غمت ز نقد هستى * ارزان خرد و گران فروشد
*
مجنون نيم دارم دلى چون سنگ طفلان در بغل * هم شور جانان در سر و هم شورش جان در بغل
همخوابهء بخت بدم بر آستان هجر او * صبح جزا در زير سر ، شام غريبان در بغل
خواهم نسيم جلوهيى تا گل كند رسواييم * چون غنچه دارم تا بكى چاك گريبان در بغل
يكچند بر سر مىزدم مستانه گلها زين چمن * اكنون ز بيم باغبان ريزم ز دامان در بغل
فغفور طبع روشنم بس شاهد آغوش من * من عيسيم زيبد مرا خورشيد تابان در بغل
*
جفا پروردهء بوم و بر تست * وفا آوارهيى از كشور تست
چو برخيزى ز خواب آشوب خيزد * كه دست فتنه در زير سر تست
*
بر تو همه شب همچو شب گل گذرد * بر من همه روز روز بلبل گذرد
ز آن طره بآشفتگيم عمر گذشت * چون آب كه در سايهء سنبل گذرد
*