كه افلاك و عناصر در چه كارند * درين ميخانه پيمان با كه دارند
مركب را و مفرد را غرض چيست * اميد جوهر و قصد عرض چيست
چه سودا با نفوس و با عقولست * ببازارى كه بىرد و قبولست
بهم آميزش جان و جسد چيست * ازل را دورى از وصل ابد چيست
بپاسخ گفت آن شمع شبافروز * كه اى پروانهء ناپخته در سوز
همه ذرات در شورند از عشق * همه افراد منصورند از عشق
كنى گر از پى مورى تكاپو * برى نقش پيش تا خانهء « او »
*
دلم يك قطره اشك سرنگونست * چو عاشق مىشود درياى خونست
كمند عشق چون گردد گلوگير * كند رگهاى گردن كار زنجير
*
بطالع بخت محتاجى برآشفت * فلك را متهم كرد و چنين گفت
كه يك ره بر مراد من نگشتى * همه برگشتگى بخت گشتى !
قضا دادش جوابى خوشتر از نوش * كه اى زهر تغافل خورده ، خاموش
اثرها را بهم چون رام كردند * فلك را در ميان بدنام كردند
بيا گر بخت خواهى بىهنر باش * و گرنه ساقى خونينجگر باش
( از مثنوى محمود و اياز )
اى خوشا سامان چشم پر نمى * عشق بالادستى و صبر كمى
بر زبان چون حرف عشق آرد گداز * شعلهها بر شعلهها بينى سوار
*
همچو غنچه كار بر خود تنگ گير * اشك از خون جگر گورنگ گير
بستن عهد و شكست دل خوشست * خاطر خرم به زير گل خوشست
*
رفت پيشين گاهى از ويرانهيى * سوى بازار حلب ديوانهيى