*
اينقدر تدبير بهر كشتنم در كار نيست * مرگ پيش عاشقان چون زندگى دشوار نيست
كاو كاو نيش مژگانت نصيب جان ماست * از گلستان تو ما را حاصلى جز خار نيست
عشقبازان جانفروشانند در بازار حسن * چيز ديگر جز متاع جان درين بازار نيست
هركه راه عشق پويد كار صد مجنون كند * عشق را با هرزه گرد كوه و صحرا كار نيست
*
مگو در سينهام جا نخل قد دلستان دارد * نهال شعلهيى در گلشن آتش مكان دارد
مشو درهم ز آه و نالهء بسيار ما اى گل * كه عاشق هرچه دارد همچو بلبل در زبان دارد
شدم گم در طريق كعبهء و صلى كه هامونش * دل پراضطراب افزونتر از ريگ روان دارد
سرم را باز با زانوى محنت الفت است امشب * همانا غير سر بر آستان دلستان دارد
ز خط افزون شود حسنت كه شاخ گل پس از سبزى * گل نشكفتهيى در زير هر برگى نهان دارد
ندارد ناقهء محملنشين ذوق از حدى گويا * نگاه حسرتى سر در پى اين كاروان دارد
*
در غم هجر تو از جور زمان آسودهايم * در فراقت از قضاى آسمان آسودهايم
ما خسارتديدگان كاروان ماتميم * از اميد سود و از بيم زيان آسودهايم
نيست ما را ميل گشتن در گلستان كسى * يعنى از ناز و عتاب باغبان آسودهايم
*
امشب ببزم وصل چو پروانه سوختيم * تا صبح همچو شمع درين خانه سوختيم
تا دور گردد از رخ زنار چشم بد * همچون سپند سبحهء صد دانه سوختيم
خاكش ز پاى شمع و كفن عكس شعله شد * از رشك نيكبختى پروانه سوختيم
*
كى بود ما را غم از دريا و از طوفان او * ياد آن دريا كه طوفانست كشتىبان او
هست طوفان لازم دريا ولى چشم منست * بلعجب بحرى كه در كشتى بود طوفان او
*
روزى كه لبت را به شراب اندودند * زلف سيهت بمشك ناب اندودند
چون كرد قضاخانهء حسن تو تمام * ديوار و درش بآفتاب اندودند
*