برآورد آهى از جان غماندوز * كه چون من كيست در عالم سيهروز
پى صيد آمدم با خاطر شاد * شدم آخر اسير دست صياد
گر اين فكرم بخاطر نقش مىبست * كه صياد دگر صياد را هست
قدم ننهادمى هرگز درين باغ * به ياد صيد دل را كردمى داغ
*
. . . برافگندند از خرگه نقابى * عيان شد در دل شب آفتابى
جوانى كرد سر از خانه بيرون * چو گنجى كآيد از ويرانه بيرون
نگارى با تغافل دوش بر دوش * وفا دارى باستغنا همآغوش
رخى خالى ز خط آيينه كردار * قدش جا كرده اندر جان الفوار
دو زلفش فتنهء آشفتهحالان * دو ابرويش پناه نوغزالان
گشوده هندوى زلفش دكانى * بهر مويى نهاده نرخ جانى
درين بازار كايمان پرخطر بود * متاع كس مياب و كس مخر بود
به شوخى فارغ از حرف بدآموز * ز سر تا پا برنگ شعله جانسوز
بلا و فتنه چاووشان راهش * اجل فرمانبر چشم سياهش
بغارت داده چشمش خانمانها * نگاهش بسته راه كاروانها
نمىشد سير چشمش از شكر خواب * مگر ديدار خود مىديد در خواب
بجز آن چشم كس نشنيده هندو * كه چون تركان بخونخوارى كند خو
36 - كوثرى همدانى « 1 »
مير عقيل كوثرى از سادات همدان و از شاعران سدهء يازدهم هجريست .
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* خلاصة الاشعار مير تقى الدين كاشانى ، خطى . -