گويندگان هندوستانى ، بعد از خسرو و حسن ، در صف اول گويندگان جاى داشته و به حق مرتبهء ملك الشعرايى برازندهء طبع و بيانش بوده است . ديوانش بطبع رسيده و ازوست :
گل شكفت و باد نوروزى چمنپيراى شد * جام بنشست و صراحى پيش گل بر پاى شد
عاشقان را درد سودا كرد بوى گل بلند * عندليبان را دل ديوانه آتشخاى شد
خم مى ديوانهوش برداشت كف بر لب خروش * چون كف ساقى لب مستان قدحفرساى شد
مىپرستان بس كه درد باده هرجا ريختند * دور نبود گر درين پالغز سرو از جاى شد
غلغل مى گوش كن اى گوش بر دستان دهر * در چنين وقتى نبايد اينهمه خودراى شد
مطربى خوشلهجه خواهم گرچه در دور چمن * در كف رندان صراحى را دم اندر ناى شد
جرعهنوشان و عبيرافشان حريفان مىروند * رخش مى زين كن كه راه بوستان پر لاى شد
مجلسآرا شو درين موسم كه با برگ نشاط * گل چمنآرا و شاهنشه جهانآراى شد
شاه اسكندر منش اكبر كه در بزم مراد * همچو خضر از چشمهء حكمت قدحپيماى شد . . .
*
هزار قافلهء شوق مىكند شبگير * كه بار عيش گشايد بعرصهء كشمير
تبارك اللّه ازين عرصهيى كه ديدن او * ورق نگار خيالست و نقشبند ضمير
هواى او متنوع چو فكرت نقاش * زمين او متلون چو صفحهء تصوير
بطرزهاى گزين كارخانهء ابداع * بنقشهاى عجب كارنامهء تقدير
بتن موافقت آب او چو باده و گل * بجان مناسبت باد او چو شكر و شير
بپيش فيض نسيمش دم مسيح سموم * بنزد آب روانش زلال خضر غدير
گرو بميكدهء عشق خانقاه ورع * بدل بنعرهء مستانه صيحهء تذكير
غريو كوس ز جوش و خروش مىايما * صداى آب ز آواز ارغنون تعبير
ز هوش مىبرد اللّه اكبر اين چه صداست * فداش نعرهء تهليل و غلغل تكبير
فصول او متشابه ز اعتدال هوا * بهم يكى دى و ارديبهشت و بهمن و تير
درو بجاى گيا زعفران همى رويد * كه آب و خاك طرب را چنين بود تأثير
ز اعتدال هوايش شگفت نيست شگفت * كه سرزند همه عناب از نهال زرير
بحيرتم كه چه آثار قدرت ازليست * بهر نظاره بنازد نظر بصنع قدير