زود گفتم غم دل پيش تو ز آن خوار شدم * بيخودى كردم و آخر نهچنان مىبايست
بتمناى تو ترك دو جهان كرد ولى * مهربانى تو هم درخور آن مىبايست
*
گرچه مجنون را گل سودا بصحرا سبز شد * داغ سودا در زمين سينهء ما سبز شد
فيض كيفيت نظر كن ز آنكه در جوش بهار * قطرهء مى هر كجا افتاد مينا سبز شد
كرد گل داغ جنون از لالهزار سينهام * تا ز امداد هوا دامان صحرا سبز شد
آنقدر محو رخش گشتم ولى كز عكس آه * پردههاى ديده در چشم تماشا سبز شد
*
كشم جفا و نگويم بكس حكايت تو * كه نااميد ندانندم از عنايت تو
ز بس كه درد دل من محبتآميزست * به طرز شكر ادا مىشود شكايت تو
رقيب مانع صلحم چه مىشوى بگذار * كه مرگ پيش ولى بهتر از حمايت تو
*
به جوش آورده مغز طاقتم را شور سودايى * هجوم آورد بر دل ياد عشق بىمحابايى
بتى نازك خيالى همچو بوى خود سبكروحى * بمعشوقى همه نازى چو عاشق ناشكيبايى
جفا آيين وفا بيگانهيى با صلح در جنگى * سخن نشنو تغافلپيشهيى مغرور خودرايى
دو چشم از فتنه مدهوشى كمند زلف بر دوشى * تذرو خوشخرامى مىبرد دل را بايمايى
به صورت ماه تابانى ولى را دين و ايمانى * بمژگان ناوكاندازى بقامت سرو بالايى
*
شب باز در مقام وفاى كه بودهاى * امروز عذرخواه جفاى كه بودهاى
امروز دلفريبترى ، شب ز روى ناز * آيينهء فريبنماى كه بودهاى
باز آشناى مدعيان بودهاى ولى * مسكين درين ديار براى كه بودهاى
*
با آنكه غمت بدشمنى تيغ افراشت * دل دامن دوستيت از كف نگذاشت
اين دوستيت نگر كه صد دشمن را * از بهر دل تو دوست مىبايد داشت
*
از يار دلا بسى ستم خواهى ديد * خوارى بسيار و لطف كم خواهى ديد