يك غنچهء آفتاب نشكفت * با خاك در تو تا نپيوست
كى بود كه تيغ زرنگارت * رنگ رخ آفتاب نشكست
بر ياد كف تو بود و باشد * برق طمعى كه جست اگر جست
من بنده كه در كف زمانم * چون شيشه بدست شوخ بدمست
آهم چو زبانهء سنانت * پهلوى ستاره سربسر خست
از پاى فتادم و عجب نيست * لطف تو اگر بگيردم دست
تا ملك بگويد و ملك نيز * كز لطف فلان فلان ز غم رست
هستى تو نيستى مبيناد * تا هستى هست و نيستى هست
*
ماييم و سر ره تو ديگر * كو وعدهات از خلاف بگذر
چشمان ترا كرشمه جادو * مژگان ترا ستيزه خنجر
شوريدهء نرگست نخيزد * از خواب بصدهزار محشر
شرمندهام ار وفا رسانى * از بس نكند دل از تو باور
*
دلا از آن لب ميگون چه در سبو دارى * كه آه در جگر و گريه در گلو دارى
مرا بداغ و گريبان چاكچاك ببخش * به ديگرى بده ار مرهم و رفو دارى
تو اى گل از چمن كيستى ؟ نمىدانم ! * كه رنگ و بوى ندارى و رنگ و بو دارى
مرا محبت در لجههاى خون افگند * برو برو كه تو بارى كنار جو دارى
*
هرگز اى دل بجز افسوس فراغت نخورى * نفسى نيست كه صد نشتر حسرت نخورى
روى زردت نشود سرخ ز جام هوسى * كز كف سفلهوشى سيلى منت نخورى
با خمار غم و دردسر اندوه بساز * كز كف بخت عتابى مىراحت نخورى
*
مرا عشق كسى ديوانه دارد * فسون نرگسى افسانه دارد
بغايت آشنايم با تو ليكن * محبتها مرا بيگانه دارد