دست ادراك هيچكس بعنان يكران بكر دانشش نمىرسيده و در نخستين قدم بر زبر آسمان معنى عروج مىنموده و در مضمار سخنورى و عرصهء نكتهدانى گوى مسابقت و پيشبينى از فارسان اين فن شريف و همگنان مىربوده ، خاقانى عصر و زمان خودست و كسى را با او سنجيدن و كفو او دانستن بىانصافيست و طرز و روش او را اصلا مناسبت با آن جماعت نيست . . . » .
و البته اين سخنان ملا عبد الباقى دور از مبالغههاى ودادآميز نيست و معلوم نيست چگونه در حالى كه بايراد مير تقى الدين كاشى دربارهء نارسايى لفظ ثنايى تن درداده ، حاضر شده است كه اين همه در ثناى او سخن گويد و چگونه از بعضى بيتهاى او كه واقعا بىمعنيست « 1 » سرسرى گذشته و حقيقت را كتمان كرده است .
اين نكته گفتنيست كه ثنايى اگرچه غزل بسيار دارد اما در حقيقت شاعرى قصيدهسراست و بيشتر اين نازككاريها كه به او نسبت دادهاند در قصيدههايش ديده مىشود « 2 » تا در غزلهايش و آن هم در قسمت مديحه از قصيدهها بيشتر ملاحظه مىشود تا در تشبيب يا تغزل . وى قصيدههايى در منقبت دارد
هامش
( 1 ) - مثلا اين غزل كه بيتهايش هم سست است و هم بيشتر غلط :كردى ز من آنچنان فراموش * كز قالب مرده جان فراموش
هنگام نظارهء تو كردم * در خنجر استخوان فراموش
كردست ز لقمههاى زهرم * از طعم شكر دهان فراموش
جانم ز غم نشاط بخشت * كرد از مى ارغوان فراموش . . .تا آخر غزل
( 2 ) - مثلا درين بيتها از چند قصيده :هوا مقلد مرآت آب گشته مگر * كه سرنگونشدهات را بامتحان برداشت
چون شخص سرفراز رود سايه بر زمين * آيينهدار قدر تو گردد گر آفتاب
از قبول تو اگر نطفه بيابد اثرى * پس ازين جاى كند در حرم دل ز شكم
شادمانى به زمان تو چنان شد كه كند * تهمت دشمنى مرده بصاحبماتم
نايد ازين پس دگر طفل رحم سرنگون * حامله را گر دهى از كف دولت غذا
امر تو در گيرودار حكم دهد گر بباد * موج سلاسل شود از پى قيد صبا