ابروى تو جنبيد و خدنگى ز ميان جست * بر سينه چنان خورد كه از جوشن جان جست
اين چشم چه بود آه كه ناگاه گشودى * اين فتنه دگر چيست كه از خواب گران جست
من بودم و دل بود و كنارى و فراغى * اين عشق كجا بود كه ناگه بميان جست
در جرگهء او گردن جان بست بفتراك * هر صيد كه از قيد كمند دگران جست
گردن بنه اى بستهء زنجير محبت * كز زحمت اين بند بكوشش نتوان جست
گفتم كه مگر پاس تف سينه توان داشت * حرفى به زبان آمد و آتش ز دهان جست
وحشى مى منصور بجامست مخور هان * ناگاه شوى بى خود و حرفى ز زبان جست
*
ترسم درين دلهاى شب از سينه آهى سرزند * برقى ز دل بيرون جهد آتش بجايى درزند
از عهده چون آيد برون گر بر زمين آيد سرى * آن نيمههاى شب كه او با مدعى ساغر زند
كوس نبرد ما مزن انديشه كن كز خيل ما * گر يك دعا تا زد برون بر يك جهان لشكر زند
آتشفشانست اين هوا پيرامن ما نگذرى * خصمى ببال خود كند مرغى كه اينجا پر زند
مى بىصفا ، نى بىنوا ، وقتست اگر در بزم ما * ساقى ميى ديگر دهد مطرب رهى ديگر زند
ما را درين زندان غم من بعد نتوان داشتن * بندى مگر بر پا نهد قفلى مگر بر در زند
وحشى ز بس آزردگى زهر از زبانم مىچكد * خواهم دليرى كاين زمان خود را بر اين خنجر زند
*
كرديم نامزد به تو بود و نبود خويش * گشتيم هيچكارهء ملك وجود خويش
گو جان و دلبر و غرض ما رضاى تست * حاشا كه ما زيان تو خواهيم و سود خويش
من بودم و نمودى و باقى خيال تو * رفتم كه پردهيى بكشم بر نمود خويش
غماز در كمين گهرهاى راز بود * قفلى زديم بر در گفتوشنود خويش
يك وعده خواهم از تو كه باشم در انتظار * حاكم تويى در آمدن دير و زود خويش
بزم نشاط يار كجا وين فغان زار * وحشى نواى مجلس غم كن سرود خويش
*
دوستان شرح پريشانى من گوش كنيد * داستان غم پنهانى من گوش كنيد
قصهء بىسروسامانى من گوش كنيد * گفتوگوى من و حيرانى من گوش كنيد