جان من ، همچو تو غارتگر جان بسيارست * ترك زرينكمر موى ميان بسيارست
با لب همچو شكر تنگدهان بسيارست * نه كه غير از تو جوان نيست ، جوان بسيارست
ديگرى اين همه بيداد بعاشق نكند * قصد آزردن ياران موافق نكند
مكن آن نوع كه آزرده شوم از خويت * دست بر دل نهم و پا بكشم از كويت
گوشهيى گيرم و من بعد نيايم سويت * نكنم بار دگر ياد قد دلجويت
ديده پوشم ز تماشاى رخ نيكويت * سخنى گويم و شرمنده شوم از رويت
بشنو پند و مكن قصد دل آزردهء خويش * ورنه بسيار پشيمان شوى از كردهء خويش
از سر كوى تو با ديدهء تر خواهم رفت * چهره آلوده بخوناب جگر خواهم رفت
تا نظر مىكنى از پيش نظر خواهم رفت * گر نرفتم ز درت شام ، سحر خواهم رفت
نه كه اين بار چو هربار دگر خواهم رفت * نيست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت
از جفاى تو من زار چو رفتم رفتم * لطف كن لطف كه اين بار چو رفتم رفتم
*
شد يار و بغم ساخت گرفتار مرا * بگذاشت به درد دل افگار مرا
چون سوى چمن روم كه از باد بهار * دل مىتركد چو غنچه بىيار مرا
*
مىخواست فلك كه تلخكامم بكشد * ناكرده مى طرب بجامم بكشد
بسپرد بشحنهء فراق تو مرا * تا او بعقوبت تمامم بكشد
*
فرياد كه سوز دل عيان نتوان كرد * با كس سخن از داغ نهان نتوان كرد
اينها كه من از جفاى هجران ديدم * يك شمه به صد سال بيان نتوان كرد
*
دل ز آن بت پيمانگسلم مىسوزد * برق غم او متصلم مىسوزد