كرامت كن درونى دردپرورد * دلى در وى درون درد و برون درد
بسوزى ده كلامم را روايى * كز آن گرمى كند آتش گدايى
دلم را داغ عشقى بر جبين نه * زبانم را بيانى آتشين ده
سخن كز سوز دل تابى ندارد * چكد گر آب ازو آبى ندارد
دلى افسرده دارم سخت بىنور * چراغى زو بغايت روشنى دور
ندارد راه فكرم روشنايى * ز لطفت پرتوى دارم گدايى
اگر لطف تو نبود پرتوانداز * كجا فكر و كجا گنجينهء راز
ز گنج راز در هر كنج سينه * نهاده خازن تو صد دفينه
ولى لطف تو گر نبود ، به صد رنج * پشيزى كس نيابد زآنهمه گنج
چو در هر گنج صد گنجينه دارى * نمىخواهم كه نوميدم گذارى
به راه اين اميد پيچ در پيچ * مرا لطف تو مىبايد دگر هيچ
*
يكى ميلست با هر ذره رقاص * كشان آن ذره را تا مقصد خاص
رساند گلشنى را تا بگلشن * دواند گلخنى را تا بگلخن
شود اين ميل چون جمع و قوىپى * شود عشق و درآيد در رگ و پى
اگر صد آب حيوان خورده باشى * چو عشقى در تو نبود مرده باشى
مزاج عشق بس مشكلپسندست * قبول عشق در جاى بلندست
شكار عشق نبود هر هوسناك * نبندد عشق هر صيدى بفتراك
عقاب آنجا كه در پرواز باشد * كجا از صعوه صيدانداز باشد
گوزنى بس قوىبنياد بايد * كه بر وى شير سيلى آزمايد
مكن باور كه هرگز تر كند كام * ز آب جو نهنگ لجهآشام
دلى بايد كه چون عشق آورد زور * شكيبد با وجود يك جهان شور
اگر دارى دلى در سينهء تنگ * مجال غم درو فرسنگ فرسنگ
صلاى عشق درده ، ورنه زنهار * سر كوى فراغ از دست مگذار
در آن طوفان كه عشق آتشانگيز * كند باد جنون را آتشآميز
اساسى گر ندارى كوهبنياد * غم خود خور كه كاهى در ره باد