تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
ديگر بنام صابر بعد از وصال 304 بيت بر اين منظومه افزود . - مثنوى معروف ديگرى كه وحشى بپيروى از نظامى سروده « خلد برين » است بر وزن مخزن الاسرار ، و مرتب بهشت روضه كه آن هم جداگانه بطبع رسيده است . مثنويهاى كوتاهى از وحشى در مدح و هجو و نظاير آنها بازمانده كه اهميت منظومه‌هاى يادشده را ندارد . وحشى بىترديد يكى از شاعران مبرز دوران صفويست كه بويژه بسبب سبك خاص خود در سخنورى اهميت دارد . ارزش او در آنست كه مضمونها و نكته‌هاى شاعرانهء دقيق و همچنين احساسها و عاطفه‌هاى رقيق و نازك خياليها و نازكدليهاى خود را كه بدانها شهرت يافته ، با زبانى بسيار ساده ، نزديك به زبان تخاطب بيان مىكند « 1 » و گاه چنانست كه گويى سخن روزانهء
هامش
( 1 ) - مثلا درين قطعه ، كه گويى در آن با ممدوح خود در حال مكالمه و مخاطبه است :ايا آفتاب معلا جناب * كه از سايه‌ات آسمان پايه‌جوست در اظهار انعام حكام بافق * سخن بر لب و گريه‌ام در گلوست در آن ده مجاور شدم هفت ماه * نپرسيد حالم نه دشمن نه دوست جواب سلامم ندادند باز * از آنرو كه اطلاق دادن بر اوستيا اين قطعه كه در وصف سر خود ساخته و در آن بيتى از استاد تضمين كرده است :نشستم دوش در كنجى كه سازم * سر كل را به زير فوطه پنهان در آن ساعت حكيمى در گذر بود * مرا چون ديد آنسان گشت خندان پريشانحال بودم خود در آنوقت * ز فعل او شدم از سر پريشان به من گفتا كه دارويى مرا هست * كز آن دارو سر كل راست درمان بيا تا بر سرت پاشم كه رويد * ترا موى سر از خاصيت آن كشيدم از جگر آهى و گفتم : * مگر نشنيده‌اى حرف بزرگان « زمين شوره سنبل برنيارد * در او تخم امل ضايع مگردان »و همهء سخنان او كه نمونهاى آن را خواهيد ديد .