و دربارهء جلوس شاه اسمعيل ثانى ماده تاريخى ساخته است .
وى از خاندانى متوسط در بافق برخاسته بود . برادر سالمندترش مرادى بافقى نيز از شاعران روزگار خود بود و در تربيت وحشى و آشنا كردنش با محفلهاى ادبى اثر بسيار داشت ولى پيش از آنكه وحشى در شاعرى بشهرت رسد بدرود حيات گفت و وحشى ازو در اشعار خود چند بار ياد كرده است .
ولادتش ظاهرا در ميانهء نيمهء اول سدهء دهم در بافق ( بر سر راه يزد و كرمان ) اتفاق افتاد و چون بافق را گاه از اعمال كرمان و گاه از يزد در قلم مىآوردهاند ، بهمينسبب هم وحشى را گاه يزدى و گاه كرمانى گفته و نوشتهاند . آغاز حياتش در زادگاه او سپرى شد و در آنجا به غير از برادرش در خدمت شرف الدين على بافقى بكسب دانش و ادب پرداخت . اين شرف - الدين على از شاعران و اديبان زمان و از ستايشگران شاه تهماسب و داراى ديوانى از قصيده و غزل پيرامون چهارهزار بيت بود « 1 » . آذر دربارهء او نوشته است كه « بصفت كمالات مشهور جهان [ بود و ] بعد از هشتاد سالگى در قزوين در سنهء 974 متوفى » شد « 2 » . اين رباعى ازوست :
نفست بكمال دانش آراسته به * افزونى تن مبين كه تن كاسته به
تن چيست ترا به طرف دامن گردى * اين گرد ز دامن تو برخاسته به
وحشى پس از آموختن مقدمات ادب از بافق بيزد و از آنجا بكاشان رفت و چندى در آن شهر سرگرم مكتبدارى بود و پس از روزگارى بيزد بازگشت و همانجا ماند و بشاعرى و ستايش فرمانروايان آن شهر سرگرم بود تا بسال 991 ه بدرود حيات گفت و « ملا قطب شدهباف به جهت تاريخ فوت او اين قطعه گفته :
وحشى آن دستانسراى معنوى * گشته خاموش و بهم پيوسته لب
هامش
( 1 ) - عرفات العاشقين ، خطى .
( 2 ) - آتشكدهء آذر ، تهران ، ص 621 - 622 .