إِنْهَاء - در اصل همان ابلاغ نهى است سپس براى هر ابلاغى به كار رفته است و گفته مىشود .
أَنْهَيْتُ إلى فلان خبر كذا - يعنى من خبر را به او رساندم .
نَاهِيكَ من رجلٍ - مثل عبارت حسبك است يعنى براى تو كافيست و معنايش اينست كه آن مقصود و هدفى است كه ميخواهى و تو را از خواستن غير از آن نهى مىكند .
ناقة نِهْيَةٌ - شترى كه بىاندازه فربه و چاق است .
نُهْيَة - عقل و خرديست كه از زشتىها باز ميدارد جمعش - نُهًى - است ، فرمود :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى
- طه / 128 تَنْهِيَة - زمينى است كه سيلاب به آن جا ميرسد . نَهَاءُ النهارِ 1 - بالا آمدن روز 2 - و خواستن نياز تا سر حد نهى و منع از آن يعنى خواستش به پايان رسيد خواه آن نياز را يافته باشد يا نه .
نوب
: النَّوْبُ بازگشت چيزى و رجوع پى در پى به آن چيز - فعلش - نَابَ نَوْباً و نَوْبَةً - است به زنبور عسل هم - نَوْب - گويند براى اينكه مرتبا به كندويش و جايگاهش بر ميگردد .
نَابَتْهُ نَائِبَةٌ - يعنى حادثهاى كه لازمهاش بازگشت دائمى است و شان آن اينست كه دوباره تكرار شود و بر گردد . الإِنَابَةُ إلى اللّه تعالى - بازگشت به خداى با توبه و ندامت و اخلاص در عمل در آيه فرمود :
وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ
- ص / 24