از آثار فكرى يك ملت به زبانى غير از زبان متداول آن قوم وجود يافته است هم در شمار آثار ادبى او درميآيد . مثلا ما وقتى در تاريخ ادبيات دورهء اسلامى ايران تحقيق مىكنيم نه تنها بايد از حال لهجات مهم مكتوب ايرانى مانند پهلوى و سغدى و تخارى و خوارزمى و فارسى درى و كردى و طبرى و جز آنها ، و تمام آثارى كه به آن لهجات پديد آمده است ، مطلع شويم ، بلكه بايد از وضع زبان عربى در اين كشور و آثارى كه از نويسندگان و شاعران ايرانى به زبان عربى پديد آمده است ، نيز خبر يابيم چه اينها هم آثار انديشه و ذوق ايرانى و جلواتى از جلوههاى فكرى اين قوم است منتهى به زبان قومى ديگر ، و همچنين است از زبان و شعر و نثر تركى در قرون متأخر كه عدهيى از نويسندگان و گويندگان آن ايرانىنژاد يا ساكن ايران بودهاند . در اين مقدمات علت ورود ما در مباحث سياسى و دينى و علمى ( اعم از علوم دينى و عقلى و ادبى ) و ذكر علماى بزرگ و آثار آنان و ثبتنام شاعران و نويسندگان تازىگوى ايرانى كه ممكن است در بادى امر خارج از موضوع به نظر آيد ، معلوم مىگردد .
پيداست كه در ذيل هريك از مباحث و بعد از فراغ از بيان كيفيت سير علوم و ادبيات در هريك از ادوار ، بيان حالى از رجال مشهور در هر رشتهيى نيز شده است و اين از آن سبب است كه رجال علم و ادب كه خود مولود وضع محيطند لامحاله در ايجاد محيط خاصى بعد از خود مؤثرند و بعبارت ديگر به همان نحو كه محيط ايجاد نابغه مىكند نابغه نيز محيطى متناسب با اعمال خود بوجود مىآورد كه بتناسب قدرت و اثر وجودى او امتداد مىيابد . مثلا به همان نحو كه محيط اجتماعى و سياسى ايران در قرن سوم و چهارم منتهى بظهور حماسهگويان ملى على الخصوص شاعر بزرگ ما استاد ابو القاسم فردوسى شده است ، او خود نيز منشأ ايجاد يك محيط خاص ادبى در عالم حماسهسرايى گرديده است كه هزار سال از آن مىگذرد و هنوز ادامه دارد و همين حال را مىتوان در نوابغى از قبيل نظامى و مولوى و سعدى و حافظ مشاهده كرد .
پس بيان احوال و آثار هر شاعر يا نويسنده تا آنجا كه در دسترس است ، به همان اندازه در تاريخ ادبيات لازمست كه ذكر مقدمات ظهور آنان ، و از اينجاست كه ما كوشيدهايم هرجا كه لازمست سخن از رجال بزرگ علم و ادب رود و احوال و افكار و آثار آنان چندانكه در مقدرت و امكان ماست شناسانده شود .
اميد است خداوند متعال توفيق ادامهء اين خدمت را كرامت فرمايد و به اين بنده فرصت دهد تا كارى را كه در پيش گرفتهام بپايان برم .
در ذيل اين مقال ذكر اين نكته را نيز لازم مىدانم كه تاريخ ادبيات را بر دو گونه ميتوان نوشت يكى آنكه توضيح داده شد ، و از آن راه ميتوان تمام مجاهدات ادبى يك ملت را بهرطريق كه براى پيشرفت و تكامل زبان و ادب و علوم و فنون ادبى صورت گرفته است ، بيان كرد ؛ ديگر از طريق بحث در انواع اصلى و اساسى شعر و نثر مانند بحث در نثر و سبكهاى مختلف آن و شعر و انواع اساسى آن ( شعر حماسى - شعر غنايى - شعر تمثيلى - شعر حكمى و عرفانى . . . ) . در اين راه نيز در زبان فارسى كارهايى انجام گرفته و كتابهايى تأليف شده است كه از آن ميان نخست
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة فهرست 7
مساهمون: ذبيح الله صفا
صفهرست ٧