پياله بر كفنم بند تا سحرگَهِ حشر * بمى ز دل ببرم هول روز رستاخيز
فقير و خسته بدرگاهت آمدم رحمى * كه جز ولاى توام نيست هيچ دستآويز
بيا كه هاتف ميخانه دوش با من گفت * كه در مقام رضا باش وز قضا مگريز
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
* *
فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هردو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق * كه درين دامگَهِ حادثه چون افتادم
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد درين دير خراب آبادم
سايهء طوبى و دلجوئى حور و لب حوض * بهواى سَرِ كوى تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
كوكب بخت مرا هيچ منجّم نشناخت * يارب از مادر گيتى بچه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش دَرِ ميخانهء عشق * هردم آيد غمى از نو بمباركبادم
مىخورد خون دلم مردمك ديده سزاست * كه چرا دل بجگر گوشهء مردم دادم
پاك كن چهرهء حافظ بسَرِ زلف ز اشك * ور نه اين سيل دمادم ببرد از يادم
* *
ديده دريا كنم و صبر بصحرا فكنم * وندرين كار دل خويش به دريا فكنم
از دل تنگ گنهكار برآرم آهى * كآتش اندر بُنهء آدم و حوّا فكنم
مايهء خوشدلى آنجاست كه دلدار آنجاست * مىكنم جهد كه خود را مگر آنجا فكنم
بگشا بندِ قبا اى مَهِ خورشيد كلاه * تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فكنم
خوردهام تيرِ فلك باده بده تا سرمست * عُقده در بندِ كمر تركش جوزا فكنم
جرعهء جام برين تخت روان افشانم * غلغل چنگ درين گنبد مينا فكنم
حافظا تكيه بر ايّام چو سهوست و خطا * من چرا عشرت امروز بفردا فكنم
* *