زهى سپهر برين متكاى بو اسحق * فراز كنگرهء عرش جاى بو اسحق
و ترجيعبند كوتاهى با ترجيع « مرشد الدين قدوة الاقطاب ابو اسحق را » دارد كه نشاندهندهء كمال ارادت و اعتقاد خواجو بدوست ؛ و امين الدين مرشد و پيشواى خود را در قصيدهيى بدين مطلع ستود :
دوش جان را محرم اسرار اسرى يافتم * لوح هستى خالى از نقش هيولى يافتم
و در آن قصيده او را « پير خود » ناميده « 1 » و گفته است كه دلش بتعليمات او زنده شده و وى در پيشش گردن تسليم نهاده و ذاتش را از هر عيبى برهنه يافته است « 2 » . و علاوه براين قصيده در چند مورد از غزلها و شوقيّات خويش به دو و به بقعهء شيخ مرشد الدّين اشاراتى دارد و همچنين است در روضة الانوار كه ازين هردو بزرگ و اقتباس از انوار هدايتشان ياد مىكند و مىگويد :
جان من از مُرشِدِ دين نور يافت * جنّت دينم ز امين حور يافت
تحفهام از عالم بالا رسيد * خلعتم از حضرت و الا رسيد « 3 » . . .
و در مثنوى گل و نوروز نيز از ابو اسحق كازرونى و همچنين از شيخ خود ، پيشواى
هامش
( 1 ) -پير خود را چون ازين ظلمتسرا كردم عبور * شمع جمع روشنان چرخ اعلى يافتم
حجة الاسلام امين الحق والدين كز جلال * پايهاش برتر ز هفتم چرخ خضرا يافتم . . .( 2 ) -گر من دل مرده گشتم زندهدل زو دور نيست * زآنك در انفاس او اعجاز عيسى يافتم . . .
هر غبارى كز فضاى كوى تكميلش بخاست * من در او خاصيت كحل مسيحا يافتم
گر نهادم گردن تسليم پيشش عيب نيست * زآنك ذاتش را زهر عيبى معرا يافتم( 3 ) - روضة الانوار چاپ تهران 1306 شمسى بهمت مرحوم كوهى كرمانى ص 98