جان ز تن بردى و در جانى هنوز * دردها دادى و درمانى هنوز
آشكارا سينهام بشكافتى * همچنان در سينه پنهانى هنوز
ملك دل كردى خراب از تيغ كين * و اندرين ويرانه سلطانى هنوز
هردو عالم قيمت خود گفتهاى * نرخ بالا كن كه ارزانى هنوز
من ز گريه چون نمك بگداختم * تو ز خنده شكّرستانى هنوز
جان ز بند كالبد آزاد گشت * دل بگيسوى تو زندانى هنوز
پيرى و شاهدپرستى ناخوشست * خسروا تا كى پريشانى هنوز
( بقيّهء نقيّه )
تن پير گشت و آرزوى دل جوان هنوز * دل خون شد و حديث بتان بر زبان هنوز
عمرم به آخر آمد و روزم بشب رسيد * مستى و بتپرستى من همچنان هنوز
عالم تمام پر ز شهيدان فتنه گشت * ترك مرا خدنگ بلا در كمان هنوز
بيدار مانده شب همه خلق از نفير من * و آن چشم نيم مست بخواب گران هنوز
هردم كرشمههاى وى افزون و آنگهى * خسرو ز بند او باميدِ امان هنوز
( بقيّهء نقيّه )
كج كلها ستمگرا تنگ قباى كيستى * لعبگرا و دلبرا عشوه نماى كيستى
زير كلاه جَعدِ تَر بر كمرت كشيده سر * بسته بچابكى كمر چُست قباى كيستى
مركب ناز كرده زين داده بغمزه تيغ كين * ساخته آمده چنين باز براى كيستى
سينهء بنده جاى تو ديده به زير پاى تو * ما همه در هواى تو تو بهواى كيستى
تا رخ خود نمودهاى جان ز تنم ربودهاى * آتش من فزودهاى مهرفزاى كيستى
خانهء جان همى برى دانهء دل همى خورى * نيك بلند مىپرى مرغِ هواى كيستى
خسرو خسته را سخن بسته شد از تو در دهن * طوطى شكّرين من نغمهسراى كيستى
( تحفة الصغر )
از شعلهء عشق هركه افروخته نيست * با او سرِ سوزنى دلم دوخته نيست