استانبول هست به خط محمد بن على كاتب آقسرايى كه اندكى بعد از فوت شاعر و از روى نسخهء متعلق بگويندهء اشعار كتابت شد و مؤرّخ است « بتاريخ يوم الاحد الثالث من شهر رجب المرجب لسنة تسع و اربعين و سبعمائة الهجرية » و درين نسخه همچنانكه در صدر اين گفتار ديدهايم محمد بن على از سيف فرغانى در شمار مردگان نام برده است . پس سيف فرغانى در سال 749 در قيد حيات نبود و چند سالى از وفاتش مىگذشت و بدين تقدير بايد گفت كه مرگش چندى بعد از سال 705 و چندگاهى پيش از سال 749 هجرى اتفاق افتاد .
از مجموع اطلاعاتى كه دربارهء سيف فرغانى داريم چنين برمىآيد كه عمرش نسبة طولانى بود . او خود يك جا به شصت سالگى خود اشاره مىكند و مىگويد :
مكن جوانى ازين بيش سيف فرغانى * كه پيرى آمد و عمرت بحدّ ستّين رفت « 1 »
و در جاى ديگر « 2 » باز بپيرى اشاره مىكند :
سيف فرغانى جوانى رفت تا كى عاشقى * پير گشتى توبه كن ، هنگام استغفار شد
و گويا هنگام وفات عمرش چند سالى از هشتاد گذشته بود .
از اشعار سيف فرغانى يك جا « 3 » چنين استنباط مىشود كه وى چندگاهى در خطهء تبريز بوده و در آنجا دچار آفتى گرديده است :
ز بعد آنكه مرا مدّتى قضاى إله * ميان خطهء تبريز چون گُهر در سنگ
نشاند بهر لگدكوبِ جور و محنت دوست * چنانكِ بر لب جوى از براى گازر سنگ
مرا كلوخ جفا آنچنان زدند بقهر * كه كافران عرب بر لب پيمبر سنگ
بسى دويدم و هرگز وفا نديده ز يار * بخيره چند خورم از جفاى دلبر سنگ . . .
و شايد اين توقف و اقامت او در خطهء تبريز هنگام مهاجرت از مشرق ايران بآسياى
هامش
( 1 ) - ديوان سيف فرغانى ج 1 ص 56 .
( 2 ) - ايضا ج 2 ص 54 .
( 3 ) - ايضا ج 1 ص 88 .