تربيت داشت نه در تصوّف ؛ و نعمت چنين تربيتى نسبت بسعدى براى چند تن از پيران عهد او از آن جمله براى شهاب الدين ابو حفص عمر بن محمد سهروردى ( متوفّى بسال 632 ) حاصل شد . جامى گويد كه سعدى « از مشايخ كبار بسيارى را دريافته و بصحبت شيخ شهاب الدين سهروردى رسيده و با وى در يك كشتى سفر دريا كرده » « 1 » و اين سخن اخير او لامحاله انعكاسى است از قول سعدى در همين مضمون ولى گفتار سعدى درين مورد منحصر به سفر با سهروردى نيست بلكه نشانى از صحبت و اقامت در خدمت او و استماع سخنان عارفانهء ديگر او نيز مىدهد « 2 » و بهرحال تأثير نظرها و عقايد شهاب الدين سهروردى را در بعضى از اقوال سعدى مىتوان يافت « 3 » منتهى سعدى در كسب نظرهاى عارفان و قبول تربيت ايشان گويا به پيرو مرادى تنها اكتفا نكرده بلكه بعدّهيى از آنان ارادت ورزيده و از ايشان كسب فيض كرده باشد و بعبارت ديگر سعدى در عين آنكه با گروهى از مشايخ مصاحبت و بديشان ارادت داشته تابع و فرمانبردار مطلق آنان نبوده است چنان كه هر مريدى نسبت بمراد بايد باشد ، بلكه از راه صحبت و كسب فيض از محاضر بزرگان طريقت از گفتارها و نظرها و نتائجى كه از مجاهدات خود گرفته بودند برخوردار شده و احيانا بعضى از نظرهاى آنان را نيز نپذيرفته است « 4 » . امّا اينكه دولتشاه « 5 »
هامش
( 1 ) - نفحات الانس ص 601
( 2 ) - :مرا شيخ داناى مرشد شهاب * دو اندرز فرمود بر روى آب
يكى آنكه در جمع بدبين مباش * دگر آنكه در نفس خودبين مباش . . .
شنيدم كه بگريستى شيخ زار * چو برخواندى آيات اصحاب نار
شبى دانم از هول دوزخ نخفت * به گوش آمدم صبحگاهى كه گفت
چه بودى كه دوزخ ز من پر شدى * مگر ديگران را رهايى بدى
بآزاد مردى ستودش كسى * كه در راه حق رنج بردى بسى
جوابش نگر تا چه مردانه گفت * كه چندين ستايش چه گويى ؟ بخفت !از صفحهء پيشاميدى كه دارم بفضل خداست * كه بر سعى خود تكيه كردن خطاست( 3 ) - رجوع شود بمقالهء سعدى و سهروردى از مرحوم بديع الزمان فروزانفر در سعدىنامه صحايف 687 - 706
( 4 ) - رجوع شود بمقالهء سعدى و سهروردى از مرحوم بديع الزمان فروزانفر در سعدىنامه صحايف 687 - 706
( 5 ) - تذكرة الشعراء ص 223