عطا ملك و شرف الدّين هارون ارتباط داشتند و آنان را در اشعار خود مىستودند و يا كتابهاى خويش را بنام آنان تأليف مينمودند و در ضمن مطالعهء احوال شاعران و نويسندگان آن عهد همگى آنان را خواهيد شناخت . بعد از واقعهء قتل شمس الدّين محمّد بسيارى از شاعران بزرگ دربارهء شهادت او مرثيههاى سوزناك سرودند و اين نشانهء نفوذ شديد معنوى كسى بود كه از ميان رفته و خاندانش لگدكوب شده و اثرى از قدرتش برجاى نمانده بود . از ميان اين مراثى ترجيعبند معروف همام تبريزى مدّاح و دوست نزديك شمس الدّين محمّد را درينجا نقل مىكنم تا تجديد ذكرى از عظمت مقام آن وزير بىنظير و دبير عاليمقدار باشد :
فلك جامِجَمِ اقبال بشكست * زمان شهباز ما را بال بشكست
عروس ملك را زيور گشودند * سپهرش ياره و خَلخال بشكست
سعادت ملك را چون كاسه مىداشت * قَدَح چون گشت مالامال بشكست
شغال ظلم مستولى چنان شد * كه شير عدل را چنگال بشكست
به شكل دالِ دولت پشت اقبال * فراقِ « شمسِ دين » امسال بشكست
چنانك از سنگْجامِ آبگينه * دلِ خلقِ جهان زين حال بشكست
جهان از امن بازويى قوى داشت * درخت ميوهء افضال بشكست
دريغا صاحِبِ ديوان دريغا * دريغا آصِفِ دَوران دريغا
نظام الملك و آصف چون بمردند * وزارت را بدست او سپردند
چو صيت نام او در عالم افتاد * دگر نام وزيران را نبردند
بعهد او هنرمندان ز تاريخ * همه نام وزيران را ستردند
سعادت بين كه از بسيارىِ خير * ازو هر ساعتى عُمرى شمردند
ازو محبوبتر حاكم نيامد * درين غيرت چه بدخواهان كه مُردند
چنان از اشك پُر شد جامهء خلق * كه خون مىرفت ازو چون مىفشردند