او را « ملك الشعرا رضى الدين امامى الهروى » خوانده است و او خود در اشعار خويش همهجا تخلّص خود را « امامى » مىآورد « 1 » .
امامى از اهل هرات و از علما و شعراى آن ديار بوده و ملوك كرت را مدح مىگفته و سپس مدتى در كرمان سكونت گزيده بمدح پادشاهان آن ديار يعنى سلاطين قراختايى و امراى ايشان سرگرم بوده و چندى هم در يزد مصاحب شمس الدين محمد تازيگوى كارگزار شمس الدين محمد صاحبديوان بوده و آنگاه باصفهان رفت و باقى عمر را در آنجا گذرانيد .
مجموع اطلاعاتى كه از احوال او بدست مىآيد محدود و منحصر بمسائل درجهء دوم است ، ولى از فحواى آنها بصراحت دريافته مىشود كه اين شاعر را بسبب فضل و دانش وافر و تسلّط بر زبان و ادب عربى و فارسى و به علت اطلاع از علوم مختلف معقول و منقول ، شهرتى بسيار بوده است چنان كه حتى در مقام مقايسهء او با سعدى برمىآمده و او را بر بسيارى از شاعران ترجيح مىنهادهاند . حمد اللّه مستوفى گويد « از شيخ سعدى شيرازى عليه الرحمه پرسيدند كه شعر امامى بهتر است يا مجد همگر ؟ در جواب فرمود :
همگر كه بعمر خود نكردست نماز * شك نيست كه هرگز بامامى نرسد » « 2 »
و گذشته ازين سؤالات گوناگونى كه از وى كردهاند ، مانند سؤال مولانا شمس الدين كاشى ، و پرسش شهاب الدين تورپشتى « 3 » و آنچه بعد ازين خواهيم آورد دليل مقبوليّتى است كه وى در ميان معاريف عصر خود داشت ، و يا اين قطعه كه يكى از وزيران فارس به دو فرستاده
هامش
( 1 ) - مانند :خسروا شاها ، امامى آنكه كرد * فخر ز آب شعر او خاك هرات
اى امامى مدح آل مصطفى گو تا ترا * دين و دنيا روز و شب هم يار باشد هم نديمو بسيارى موارد ديگر . در تاريخ گزيده معمائى از امامى در ذكر تخلص شعريش آمده و حل آن معما با توضيح بسيار صورت گرفته است ، بدانجا رجوع شود ( ص 717 - 718 )
( 2 ) - تاريخ گزيده ، ص 752
( 3 ) - مونس الاحرار چاپ تهران ج 2 ص 878 - 879