اى آن زمينْ وقار كه بر آسمان فضل * ماه خجسته منظر و خورشيد انورى
جمعى ز ناقدان سخن گفتهء ظهير * ترجيح مىنهند بر اشعار انورى
جمعى دگر بر اين سخن انكار مىكنند * فى الجمله در محلّ نزاعند و داورى
رجحان يك طرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين طبع تو ملك سخنورى
همگر « 1 » در جواب نوشت كه ، قطعه :
جمعى ز اهل خطّهء كاشان كه بردهاند * ز ارباب فضل و دانش گوى سخنورى
كردند بحث در سخن منشيان نظم * تا خود كه سُفت بِه دُرَرِ دُرّى درى
در انورى مناظرهشان رفت و در ظهير * تا مر كراست پايهء برتر ز شاعرى
از آب فارياب يكى عرضه داد دُر * وز خاكِ خاوران دگرى زرّ جعفرى
ترجيح مىنهاد يكى مهر بر قمر * تفضيل مىنمود يكى حور بر پرى
انصاف چون نيافت گروه از دگر گروه * من بنده را گزيد نظرشان بداورى
در كان طبع آن چو بگشتم كران كران * در قعر بحر اين چو نمودم شناورى
شعر يكى تَر آمد چون درّ شاهوار * نظم دگر برآمد چون مهر خاورى
شعر ظهير اگرچه سرآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزند لاف همسرى
بر اوج مشترى برسد تير نظم او * خاصه گَهِ ثناگرى و مدح گسترى
طبع رطب اگرچه لذيذست و خوش مذاق * كى به بود بخاصيت از قند عسكرى
بيدار چه سبز و نغز و لطيف است و آبدار * چون در چمن بجلوه كند بيد عرعرى
هرچند لاله صحن چمن را دهد فروغ * پهلو كجا زند به بهى با گل طرى
اينست اعتقاد رهى خوش قبول كن * گر تو مقلّد سخن مجد همگرى
زاد اين نتيجه نيمشب از آخر رجب * در خا و عين و دال « 2 » ز هجر پيمبرى »
بخواجه مجد الدين همگر علاوه بر خوشنويسى و خوشگويى و نديمى مجلس سلاطين و حكّام و داشتن حسب و نسب عالى و قبول تمام در نزد حكام و اهل جاه و دولت و اشراف
هامش
( 1 ) - مقصود مجد همگر است
( 2 ) - يعنى در سال 674 هجرى