جاجرمى در تاريخ مرگ او چنين گفت :
سال هشتاد بود و ششصد و شش * هفده بگذشته بُد ز ماه صفر
كه شد از اصفهان بدار بقا * منبع فضل مجد دين همگر
و « بدر » نيز خود اندكى بعد از سرودن ماده تاريخ مذكور شربت اجل نوشيد و اين بار ملك الشعرا فخر الدين سعيد معروف به فخرى اصفهانى پدر شمس فخرى دربارهء مرگ امامى و مجد و بدر اين قطعه را سرود :
شيخ اصحاب امامى هروى * مجد همگر كه بود صدر كُفات
بدر جاجرمى آن نكو سيرت * در سپاهان چو در رسيد ممات
در ثمانين و ست و ستّمائه * به دو مه يافتند هر سه وفات
مجد الدين همگر چنان كه از تذكرهها برمىآيد و خود نيز اشاره كرده است « 1 » در نثر توانا بود و شايد به همين سبب باشد كه جاجرمى در مونس الاحرار او را « المنشى » و « منشى الكلام » خوانده است « 2 » . وى در شعر بشيوهء شاعران خراسان استاد مسلّم عهد خود و مرجع معاصران در داوريهاى ادبى بوده است چنان كه يك بار به تفصيلى كه در شرح حال امامى خواهيم ديد ، چند تن از اكابر وقت ازو دربارهء تفضيل يكى از سه شاعر استاد زمان ( يعنى سعدى و امامى و مجد همگر ) بر ديگران سؤالى بنظم كردند و يك بار ديگر نيز چنان كه خواندمير « 3 » نقل كرده است « در زمان اباقا خان ميان فضلاى كاشان در باب ترجيح و تفضيل شعر انورى و ظهير منازعت بوقوع پيوست و همگر « 4 » را حكم ساخته اين قطعه به دو فرستادند ، قطعه :
هامش
( 1 ) - :بلند قدرا دانى كه هيچوقت نداد * بنظم و نثر كسى را سخن بدينسان دست( 2 ) - مونس الاحرار ص 1102 و 1004
( 3 ) - حبيب السير ج 3 ص 118
( 4 ) - مراد « مجد همگر » است زيرا « همگر » لقب پدر مجد الدين يعنى احمد بود .