خدمات خود بسلاجقهء روم چنين مىگويد :
همانا چهل سال باشد تمام * كه مدّاح سلجوقيانم مدام
به من زنده شد نام شاهان راد * جهاندار كيخسرو و كيقباد
بود سى مجلّد سخن بيشتر * كه آن را بشايد نوشتن بزر
كه ماند ز گفت من ار يادگار * بود قرب آن بيت سيصد هزار
همه نام اين دودمان جستهام * كه بررستهام نى كه بربستهام
مرا داشتند آن دو خسرو عزيز * نبودم در آن عهد محتاجِ چيز
اين ابيات همچنانكه ملاحظه مىشود دالّست بر مدّاحى مداوم چهل سالهء قانعى در دربار سلجوقيان روم خاصه در خدمت علاء الدين كيقباد و غياث الدين كيخسرو ثانى و مسلما مقصود از سيصد هزار بيت همهء اشعاريست كه اعمّ از قصيدهها و سلجوقنامه و كليله و دمنهء منظوم در مدح شاهان سلجوقى روم و يا بنام آنان ساخته بود و بدين تقدير او واقعا شاعرى مكثار بود و شايد بسبب همين كثرت سخن و نيز داشتن سمت تقدّم نسبت بگويندگان ديگر بود كه افلاكى او را « خاقانى زمان » 1 مىدانست و گرنه قانعى هيچگاه در مقامى از شاعرى نبود كه بتوان او را با « حسّان العجم » مقايسه كرد .
دليل ديگر بر آنكه سلجوقنامهء قانعى ابياتى بدين كثرت كه مىگويند نداشت آنست كه او خود سلجوقنامه را در ابياتى كه بعد ازين خواهيم آورد « يك مجلّد » تخمين زده است و بنابراين تخمين آن بسيصد هزار بيت و سى مجلّد از مقولهء اجتهاد در مقابل نصّ است و طبعا اين اشتباه نتيجهء عدم دقت در سخن شاعر است به تفصيلى كه بيان كردهام .
سلجوقنامه منظومهيى بود كه قانعى آن را در شرح سلطنت سلجوقيان ، و چنان كه خود در كليله و دمنهء منظوم اشاره كرده كيخسرو ( غياث الدين ) و كيقباد ( علاء الدين ) سروده بود و سخن وى در باب آن كتاب خطاب به عزّ الدين كيكاوس ثانى بدينگونه است :
شنيدست رنجى كه من بردهام * در آن نام شاهان برآوردهام