گذشتم از آن خاك مانند باد * نكردم ز شادى يكى روز ياد
بكشتى كشيدم به شهر عدن * گذشتم بصنعاء و مرز يمن
به شهر مدينه كشيده ز راه * درنگى نبودم بيك جايگاه
شتابان شدم سوى بيت الحرام * گذشتم ز محنت رسيدم بكام
بديدار كعبه شدم شاد دل * ز كار جهان كردم آزاد دل
فراوان بر اين برنيامد زمان * سوى شهر بغداد گشتم روان
و ز آنجا روان تا بدين مرز روم « 1 » * بشادى رسيدم بآباد بوم
در آن بىنوايى دلم گشت شاد * بديدار شاه جهان كيقباد « 2 »
كه او بود جد خديو جهان * جهاندار و بيدار و روشن روان
بمداحى او رسيدم بكام * برآمد مرا در همه روم نام
ازو هديهء بىكران يافتم * تو گويى بدم مرده جان يافتم
بزرگانِ در داشتندم عزيز * نبودم در آن عهد محتاج چيز
دل از تنگ دستيم بىبيم بود * چو خاك رهم كيسهء سيم بود
غلامان مه روى همچون پرى * كمرهاى زرين و انگشترى
ندارد كسى ديده بگماشتم ( كذا ) * بدانسان كه من ديده مىداشتم
بدى گلهء استر راهوار * كه در آخر من نيامد به كار
كنون آخر و كيسهء من تهيست * اميدم باحسان شاهنشهيست
جهاندار كاوس « 3 » فريادرس * كه مدحش مرا كرد مشكين نفس
زمانه بانصاف و فرهنگ و داد * چو او شهريارى ندارد به ياد
به من فخر مىآرد آن تاجور * كه بودمش « 4 » مداح جد و پدر . . .
هامش
( 1 ) - در اصل : تا بدين مرز و بوم
( 2 ) - مراد علاء الدين كيقباد سلجوقى است ( 616 - 634 )
( 3 ) - مقصود عز الدين كيكاوس ثانى است ( 643 - 655 )
( 4 ) - در اصل : كه بودم به