هرگز نبود حرارت عشق * در طبع فسردگان معقول
از حضرتِ شاهِ انبيا علم ، * اى سخرهء جادوان معقول ،
ما را ز خبر مثالها داد * نافذ همه بىنشان معقول
در پايان همين عهد هم ابن خلدون دانشمند معروف در مقدمهء خود بفلسفه و طرفداران آن تاخته و فصلى مشبع در ابطال فلسفه آورده و در آن طريقهء حكما را در جستجوى سعادت از طريق عقل و تهذيب عقلى و منطقى مردود شمرده و علاوه برين در ابطال صناعت نجوم و كيميا نيز فصلهايى آورده است « 1 » .
با اين حال بايد متوجّه اين نكته بود كه كشش حكمت بجانب شرع كه از اوايل عهد اشتغال مسلمانان بدينگونه امور شروع شده بود ، در قرن هفتم و هشتم قوّت بيشترى يافت و كلام و فلسفه در نزد غالب حكماى اين زمان بشدت به يكديگر نزديك شد و حتى كمتر فيلسوفى را مىتوان درين دوره يافت كه مشتغل بمباحثى از علم كلام نشده باشد و بالعكس .
پيداست كه علّت اساسى اين امر نفوذ تدريجى و چند قرنى اسلام در اذهان ايرانيان بود كه به آسانى توانست از مدتها پيش حكمت را ميدان مساعدى براى جولان افكار دينى آنان قرار دهد و به همين سبب هرچه بر عمر اسلام در ايران افزوده شد علوم اوايل و خاصه آراء حكمى ملل مقدّم بر ايران اسلامى بيشتر خود را بافكار اسلامى نزديك و از آنچه در اصل بود دور ساخت .
درين دوره مراكزى از قبيل مراغه ، كه از بركات وجود خواجه نصير الدين طوسى برخوردار بود ، و شيراز و اصفهان و بغداد ، هنوز محلّ اجتماع عالمان و دانشمندانى بود كه بعلوم عقلى اشتغال داشتند . ضمنا بايد دانست كه بسى از علماى بزرگ ايرانى در دوران حملات مغولان مانند ديگر ايرانيانى كه پاى گريز داشتند بممالك نزديك و يا نواحى امن گريختند و در همان جايها ساكن شدند تا مردند و خاندانهايشان منشاء و مولد نياكان را فراموش كردند و ديگر ايرانى نشدند . ابن ابى اصيبعه در اواخر كتاب نفيس خود
هامش
( 1 ) - مقدمه ، طبع مصر ، ص 514 - 531