اوحدى در جامجم لوازم شيخى را چنين بيان مىكند :
شيخ را علم شرع بايد و دين * حكمتى كآن بود درست و متين
نفسى طَيّب و دَمى مشكى * سر و مغزى منزّه از خشكى
خاطرى مطمئن و چشمى سير * در مَضاى سخن جسور و دلير
كارها كرده در خلا و ملا * رخ نپيچيده از عذاب و بلا
بوده در حكم مرشدى ز نخست * برده فرمان اوستادى چست
فارغ از حجّت و قياس شده * در نهان آدمىشناس شده
در ولايت بمسند شاهى * برنشسته ز روى آگاهى
نه ز ردّ خسى دلش رنجه * نز قبول كسى قوى پنجه
گفته جانش بصبر ايّوبى * سخت را سست و زشت را خوبى
نه كسى را گرفت بر كارش * نه شكن در قبول گفتارش
گشته يار از كتاب و از سنّت * طالبان را بسعى بىمنّت
وقتشان بر سر زبان راند * كه خدا خواهد و خدا داند
بر تو هر مشكلى كه گيرد عقد * كندش كشف بر تو در دم نقد
روح در عرش و جسم در زندان * چهرهء او گشاده لب خندان
اگرش مال كم شود شادست * و گر افزون شود برش بادست
دنيى او ز بهر دين باشد * خرمنش بهر خوشهچين باشد
شهر تا شهرها به پاك روى * بازوى او بعقل و شرع قوى
دل او از ريا بپرهيزد * نورش از نور كبريا خيزد
هرچه خواهد فلك فراخور او * دمبدم حاضر آورد بَرِ او
شغل او بهجت و سرور بود * كارش ارشاد يا حضور بود
از پى جمع ساز و آلت او * كرده ايزد به خود كفالت او
مظهر حق و مظهر تحقيق * بر خلايق دلش رحيم و شفيق