در گريه سخن نكو نيايد * من مىگويم شما بگرييد
بر دُنيىِ كمبقا بخنديد * بر عالم پرعنا بگرييد
بسيار درو نمىتوان بود * بر اندكىِ بقا بگرييد
بر جوروجفاى آن جماعت * يك دم ز سَرِ صفا بگرييد
اشك از پى چيست تا بريزيد * چشم از پى چيست تا بگرييد
در گريه به صد زبان بناليد * در پرده به صد نوا بگرييد
و ز بهر نزول غيث رحمت * چون ابرگَهِ دعا بگرييد
تشيع در نظر بزرگان اهل سنت
تشيّع در قرن هفتم و هشتم نه تنها راه قوّت مىپيمود ، بلكه اهل سنّت هم در ايران بر اثر ضعفى كه بر مذاهب آنان دست داده بود ، و با همهء تعصبهاى پيشين ، به طرف آن پيش مىرفتند ؛ يعنى در عين اعتقاد بخلافت شيخين و عثمان دربارهء مقام و مرتبت امامان اثنى عشرى هم اعتقادگونهيى مىورزيده و از آنان روايت مىكرده و يا در منقبت آنان سخن مىگفتهاند و حال آنكه اين وضع را در دورانهاى پيش از قرن هفتم و هشتم به عكس مىبينيم يعنى بزرگان شعرا و مؤلفان شيعه را گاه مىبينيم كه در عين اعتقاد بامامت على بن ابيطالب و بطلان خلافت شيخين باز از آنان بنيكى ياد مىكنند . از جملهء نمونهاى نزديكى اهل سنّت با شيعه يكى نوشتههاى ابو المفاخر يحيى باخرزى صوفى قرن هشتم هجرى نوادهء سيف الدين باخرزى عارف و شاعر مشهورست كه كتاب خود « اوراد الاحباب و فصوص الآداب » را در سال 723 هجرى تأليف كرد . وى اگرچه سنّى است ليكن بنقل اوراد و ادعيه از « ائمهء هدى » كه ظاهرا مراد او امامان شيعه است مىپردازد و مىگويد : « جميع اين دعوات مروّى است از رسول صلّى اللّه عليه و سلّم و از صحابهء رسول رضوان اللّه عليهم اجمعين و از پيشوايان دين و ائمهء هدى و يقين » « 1 » و اين گمان را اقدام وى در جاى ديگر بنقل روايتى از امام زين العابدين على بن حسين در فضل نماز روز جمعه اثبات مىكند و او نام آن امام شيعيان
هامش
( 1 ) - اوراد الاحباب . نسخهء عكسى كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ، ورق 13 .