وانكه بدان نرگس شهلاى باغ ، بهر لاغ * گفت كه چون نرگس جادوى تست ، بيحياست
وان گل صد برگ و همه برگوساز گرنه باز * برگ و نوايش ز گل روى تست ، بينواست
شيوه بدخويى و ناز و عتيب ، اى حبيب * گر همه گويند كه آهوى تست ، اين خطاست
خلق تو گر ، يكسره قهرست و كين ، دلنشين * يا همه گر جور و جفا خوى تست ، دلرباست
منع تو شوق آورد اى نوش لب در طلب * منع كه از لعل سخنگوى تست ، اقتضاست
وثوق الدوله
*
مه روى تو ، شب موى تو ، گل بوى تو دارد * گلزار جهان خرمى از روى تو دارد
گردون كه سراپاى وجودش همه چشم است * پيوسته نظر در خم ابروى تو دارد
مهتاب شبافروز كه از هاله كند زلف * خود سايهاى از خرمن گيسوى تو دارد
نرگس كه نظر باز بود در صف گلها * تا چشم تو را ديده نظر سوى تو دارد
با نكهت زلف تو نسيم سحرى را * هر جا نگرم سر به تكاپوى تو دارد
تا ساقى اين بزم تويى ، باده گلرنگ * اين گرمى و لطف ، از اثر خوى تو دارد
گلچين كه به شيرين سخنى شهرهء شهرست * لطف سخن از لعل سخنگوى تو دارد
احمد گلچين معانى
*
در رثاء ميرزا محمد خان قزوينى
از مُلك ادب حُكم گذاران همه رفتند * شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند
آن گرد شتابنده كه بر دامن صحراست * گويد چه نشستى كه سواران همه رفتند
داغست دل لاله و نيليست بَرِ سرو * كز باغ جهان لاله عُذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هيچ عجب نيست * كز كاخ هنر نادرهكاران همه رفتند
افسوس كه افسانهسرايان همه خفتند * اندوه كه اندوهگساران همه رفتند
فرياد كه گنجينه طرازان معانى * گنجينه نهادند به ماران همه رفتند
باد ايمنى ارزانى شيران شكارى * كز مَحْفِلِ ما شير شكاران همه رفتند
يك مرغ گرفتار درين گلشن ويران * تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار « بهار » از مژه در فرقت احباب * كز پيش تو چون ابر بهاران همه رفتند
ملك الشعراى بهار
*