نمونهيى از اشعار او :
به زندان قفس مرغ دلم كى شاد مىگردد * مگر وقتى كه از اين بند غم آزاد مىگردد
ز آزادى جهان آباد و چرخ كشور دارا * پس از مشروطه با ابزار استبداد مىگردد
طپيدنهاى دلها ناله شد آهسته آهسته * رَساتر چون شود اين نالهها فرياد مىگردد
شدم چون چرخ ، سرگردان كه چرخ كجروش تاكى * به كام اين جفاجو با همه بيداد مىگردد
ز اشگ آه سَردم بوى خون آيد كه آهن را * گهى گر آب و آتش ديد فولاد مىگردد
دلم از اين خرابيها ، بود خوش زانكه مىدانم * خرابى چون كه از حد بُگذرد ، آباد مىگردد
ز بيداد فزون آهنگرى گمنام و زحمتكش * علمدار علم چون كاوهء حداد مىگردد
علم شد در جهان فرهاد در جانبازى شيرين * نه هركس كوهكن شد در جهان فرهاد مىگردد
دلم از اين عروسى « 1 » سخت مىلرزد كه قاسم هم * چو جنگ نينوا نزديك شد داماد مىگردد
به ويرانى اين اوضاع هستم خوش ، زان رو * كه بنياد جفا و جور بىبنياد مىگردد
ز شاگردى نمودن فرّخى استاد ماهر شد * بلى هركس كه شاگردى نمود استاد مىگردد
در لغتنامهء دهخدا در شرححال او چنين مىخوانيم : « فرّخى در اواخر سال 1328 قمرى به تهران آمد و با روزنامههاى وقت به همكارى پرداخت ، مقالات و اشعار تند او كه بعد از سال 1327 قمرى در تهران انتشار يافت ، براى او دشمنهاى فراوان به وجود آورد ، در اوايل جنگ جهانى اول به عراق سفر كرد و چون در آنجا مورد تعقيب قرار گرفت ، از بيراهه با پاى برهنه به ايران گريخت . در تهران ، قفقازيها به او تيراندازى كردند ، اما از اين مهلكه هم جان سالم بهدر برد .
در كودتاى 1299 شمسى ، او يكى از كسانى بود كه به زندان رفت و مدتى در باغ سردار اعتماد زندانى بود . روزنامه او طوفان بارها توقيف و تعطيل شد . فرخى هنگام توقيف طوفان مقالات خود را با امتياز روزنامههاى ديگرى به نام ستارهء شرق ، قيام و پيكار ، انتشار مىداد . طوفان در سال هشتم خود به مجلهاى تبديل شد ، اما اينبار هم يكسال بيشتر دوام نكرد .
در دورهء هفتم قانونگذارى او و محمود رضاى طلوع نمايندهء رشت اقليت مجلس را تشكيل مىداد . پس از پايان دورهء هفتم مجلس به آلمان رفت و در آنجا بار ديگر به انتشار روزنامهء طوفان همت مىگماشت . در سال 1311 يا 1312 شمسى به ترغيب تيمور تاش ، كه در برلين او را ملاقات كرد به ايران آمد و چندى بعد دستگير و زندانى شد .
هامش
( 1 ) . مقصود عروسى محمد رضا پهلوى با فوزيه است و همين بيت پليس مختارى را عليه او برانگيخت .