نه همين زير پى روس شود ايران پست * بلكه افغانى ويران شود و كاشغرى
ور همى گويى روس از سر پيمان نرود * رو به تاريخ نگر تا كه عجايب نگرى
در بر نفع سياسى نكند پيمانكار * اين نه من گويم كاين هست ز طبع بشرى
خاصه چون روس كه او شيفته باشد بر هند * همچو شاهين كه بود شيفته بر كبك درى
ورنه اين روس ز يك نوتِه « 1 » چرا در ايران * راند قزاق و نهاد افسر بيدادگرى » « 2 »
ايرج ميرزا
يكى ديگر از شعراى تواناى اين دوره ، شاهزاده ايرج ميرزا جلال الممالك است . او در اوايل رمضان سال 1291 در تبريز به دنيا آمد ، پدر و جدّ او هردو شعراى متوسطى بودند و ايرج طبع شعر را از آنها به ارث برد و فارسى و عربى و فرانسه را در تبريز آموخت ، شانزده ساله بود كه ازدواج كرد و سه سال بعد همسر و پدرش درگذشتند و ادارهء امور خانواده به گردن او افتاد و ناچار به خدمات دربارى و دولتى روى آورد .
ايرج از همان ابتداى جوانى كه هنوز پدرش زنده بود ، شعر مىگفت و مورد تشويق و عنايت مخصوص حسنعلى خان امير نظام بود و او به گفتهء خود ، ايرج را مانند فرزندش دوست مىداشت .
امير نظام كه خود مردى اديب ، دانشمند و شعرشناس بود در يكى از نامههاى خويش مىنويسد : « . . . مرقومه جناب اجلّ عالى با منظومهء فخر الشعرا رسيد و معلوم شد كه جنابعالى به اقتضاى لطفى كه با من داريد او را به انشاى آن قصيده تحريص و ترغيب فرمودهايد . انصافا قصيدههاى خوب و بامزه گفته است . اين همان ميرزا شوكلاست . . . كه او را دست انداخته با او شوخيها مىكرديم ، حالا مىبينيد چه طبعى دارد ؟ چقدر جوان خوش قريحهء بااستعدادى است ؟ جواب او را نوشتهام و صله هم بر او فرستادم ، لطف فرموده به او برسانيد . . . » « 3 »
در نامهء ديگرى كه به ميرزا عبد الرحيم قائم مقام نوشته گويد : « . . . بر فوت مرحوم صدر الشعرا متأسف و بر جانشينى نواب ايرج ميرزا خوشوقت شدم ، و قصيدههاى او را كه فرستاده بودند ، مكرر مطالعه كردم و لذت بردم ، كه بىمبالغه و اغراق ، تالى قصايد فرّخى است و در فصاحت لفظ و عذوبت عبارات ، داد شاعرى و سخنورى داده و روان مرحوم
هامش
( 1 ) . نوت ، يادداشت .
( 2 ) . همان كتاب ، از ص 127 تا 135 ( به اختصار ) .
( 3 ) . منشات امير نظام ، از نامه مورخ 15 جمادى الاخر 1310 .