حاصل سعى و عمل
شنيدم كارگر با كارفرما * بگفتا بس كن اين عُجْبِ عيان را
چه ظلم است اين به جان كارگرها * كه از آن شرم آيد جانور را
اگر بازوى مزدوران نباشد * تو كى دارى چنين جاه و خطر را
وگر گويى زر از من زور از تو * فريب است اين و دامى كارگر را
چو زور از من بود زر هم ز من شد * چرا كاين زور پيدا كرده زر را
تو آن مزد از كجا دادى به جز آن * كه استثمار كرد رنجبر را
بهاى آن متاعى را كه مزدور * به ايجادش خورد خونِ جگر را
تودهها مىبرى مزدور يك پا * ببين اندازهء ظلم بشر را
نه كارى كردىُ ، نى رنج بردى * چه حق دارى تو سهم بيشتر را ؟
چو كار از ما بود حاصل هم از ماست * تو دزدى ، حاصلِ شخص دگر را
ز رنج كارگر دارند شاهان * همان تختِ زر و تاج و كمر را
چو رزق از زارع و آبادى از ماست * چه حق است اين خرانِ مفتخور را ؟
خطاب به كشاورزان
خواهى ار آزادى از ظلم توانگراى دهاتى * متحد شو با دهاتيهاى ديگر ، اى دهاتى
كاهلى را ترك كن تحصيل علم و فضل بِنْما * ورنه محوت مىكند ، مردى بداختر ، اى دهاتى
هيچ مىدانى بُوَدْ محصول كار و زحمت تو * نعمت و آسايش دنيا سراسر ، اى دهاتى
جنبشى كن خويش را آزاد بنما زين اسارت * ورنه حال توست روز از روز بدتر ، اى دهاتى
متحد با كارگرها باش و بنيان ستم را * محو كن با چكش و داس هنرور ، اى دهاتى
خيز از جا و به خود آى و به ميدان رو ظفر كن * زانكه بىكوشش نگردد كَسْ مُظَفّر ، اى دهاتى
حاصل رنج تو و فعله است نعمتهاى دنيا * و اين هم سيم و زر و اورنگ و افسر ، اى دهاتى
بين چسان اشراف در وقت خطر هستند يكدل * پس تو هم با فعله يكدل باش ديگر ، اى دهاتى
ارزش كار و كارگر
زمين بود وطن و كار كردگار من است * نجات فعله و محو ستم شعار من است
دمى شدم ز اسارت رها كه دانستم * رها كنندهء من دست نامدار من است
به ضد فرقهء دارا ، مبين مرا تنها * درين مبارزه چون صنفِ فعله يار من است
چو نيست تيغ به دستم كنون به دفع ستم * قلم به كار برم شاعرى نه كار من است