بناى ظلم و استبداد صنف مفتخور ويران * ز چكش مىشود يا دلس جوهردار ، يا هردو ؟
وكيل از خدمت ملّت تغافل مىكند عمدا * و يا باشد وزير از مملكت بيزار ، يا هردو ؟
به مجلس نسبت ايرانفروشى مىدهند اما * نمىدانم كنم اقرار يا انكار ، يا هردو ؟
تو را روزى به كشتن مىدهد ناچار لاهوتى * زبان راستگو يا طبع آتشبار ، يا هردو ؟
در اشعار زير لاهوتى به ارزش اقتصادى و اجتماعى عناصر فعّال كشور و راه نجات كارگران و كشاورزان كه اكثريت جامعهء ما را تشكيل مىدهند اشاره مىكند : « 1 »
اى رنجبر سياه طالع * بيچارهء پا برهنه زارع
اى رنجبر ستم كشيده * جز زهر ، ز دهر ناچشيده
اى آنكه جهان زندگانى * بىتو همه صورت و تو جانى
دانى كه تو را در آدميّت * بر جمله خلايق است مِنّت
گر آنكه تو روز و شب نباشى * در زحمت شخم و تخم پاشى
انبار بك و فلان دوله * پر مىشود از كجا ز غله ؟
يك عمر تو در عذاب و زحمت * از رنج تو ديگران به راحت
بر سفرهء تو ميان مردم * نه نان جو و نه نان گندم
بر مطبخ شاهزاده و خان * از جوجه و قيمه و فسنجان
. . . اى رنجبر فقير معصوم * تا چند ز حق خويش محروم ؟
بيدار بشو بس است غفلت * تا كى به مرارّت و مذلّت ؟
از اول سال تا به آخر * تو كار كنى به حال مضطر
زحمت ز تو ، نعمت از تو نبود * زيرا كه حكومت از تو نبود !
تو منتظر كمك ز غيرى * هرگز نرسد ز غير خيرى
« لطف » دگران كشندهء توست * دست تو رها كنندهء توست
اى رنجبر بدن برهنه * اى كارگر شكم گرسنه
تو با همه ارزشى كه دارى * دانى كه چرا هميشه خوارى ؟
وين دست بِهْ ارْ زياد گردد * وابسته به اتّحاد گردد
هر وقت حكومت از شما شد * درد تو يقين بدان دوا شد
تا آنكه حكومت است ز اعيان * تو فاتحه بهر خويش برخوان « 1 »
در جريان روى كار آمدن رضا خان ، دستگاه پوسيدهء خلافت عثمانى برچيده شده و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، از ص 111 به بعد .