تجاوزكاران تجهيز كنند :
آمد سحر و موسم كار است ، با لاىلاى * خواب تو دگر باعث عار است با لاىلاى
ننگ است كه مردم همه در كار و تو در خواب * اقبال وطن بسته به كار است با لاىلاى
برخيز و سوى مدرسه بشتاب * خاك تن آباءِ تو با خون شهيدان
بر گِرد تو ز آن خاك حصار است ، با لاىلاى * گرديده غمين مادر ايران
تو كودك ايرانى و ايران وطن تست * جان را تن بىعيب به كار است با لاىلاى
تو جانى و ايران چو تن تست * برخيز سلحشور ، تو در حفظ وطن كوش
اى تازه گل ، ايران ز چه خوار است با لاىلاى * پس جامهء عزّت به بدن پوش
جاى تو نه گهواره بود ، جاى تو زين است * اى شير پسر ، وقت شكار است با لاىلاى
برخيز كه دشمن به كمين است * نگذار وطن قسمت اغيار بگردد
با آنكه وطن را چو تو يار است با لاىلاى * ناموس وطن ، خوار بگردد . . . » « 1 »
همانطور كه گفتيم لاهوتى در سال ( 1323 ه . ق ) در تهران شبنامه و اوراق سياسى منتشر مىكرده و در انقلاب مشروطيّت در صف فدائيان آزادى قرار داشته است .
از يك شعر او به نام « نشان » برمىآيد كه در سال ( 1326 ه . ق ) در رشت با گروه مستبدان جنگيده و نشان ستّار خان گرفته است :
سواره روبروى ما دويدند * ز پيش صف به پيش ما رسيدند
به دست هر يكيشان يك نشانى * به ما گفتند با صد قهرمانى
كه اين اسباب فخر اين زمان است * نشان عالى ستّار خان است . . .
تا آنجا كه گويد :
به دور ارتجاعى آن نشان را * نشان پربها مانند جان را
به اوراق سياسى كَفْنْ كردم * به زير يك درختى دفن كردم
در سال ( 1330 ه . ق ) كه ناصر الملك دموكراتها و جمعى از اعتداليون آزاديخواه را به قم تبعيد كرد ، در ميان آزاديخواهان ، خاصه افراد ژاندارم ، ناخشنودى از روش دولت پديد آمد و هرجومرج فكرى خطرناكى ، كه اساسش يأس از رفتار دولت و نايب السلطنه بود ، در جوانان ، به خصوص دموكراتها ايجاد گرديد . از جمله على اصغر خان قربانزادهء
هامش
( 1 ) . از صبا تا نيما ، پيشين از ص 169 تا 172 ( به اختصار ) .