آب رو در پيش ساغر ريختن دون همتى است * گردنى كج مىكنى بارى ، من از مينا طلب
* * *
شاه و گدا به ديدهء دريادلان يكيست * پوشيده است پست و بلند زمين در آب
يكى از ابيات بسيار جالب انتقادى صائب در ذم « در گوشى صحبت كردن » است كه ظاهرا از صدها سال پيش اين عادت مذموم در بين ما ايرانيان معمول بوده و نشان بارزى از بىادبى و بىنزاكتى است : « 1 »
در مجالس ، حرف سر گوشى زدن با يكديگر * در زمين سينهها تخم نفاق افشاندن است
نهاد سخت تو سوهان به خود نمىگيرد * و گرنه پست و بلند زمانه سوهان است
زمانه ، بوتهء خار ، از درشتخويى توست * اگر شوى تو ملايم جهان گلستان است « 1 »
* * *
اى دل از پست و بلند روزگار انديشه كن * در برومندى ز قحط برگ و بار انديشه كن
از نسيمى دفتر ايام برهم مىخورد * از ورق گردانى ليل و نهار انديشه كن
زخم مىباشد گران شمشير لنگردار را * زينهار از دشمنان بردبار انديشه كن
روى در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام * چون شود لبريز جامت از خمار انديشه كن
ميزان دانش صائب : صائب در اصفهان تحت تعليمات پدر ، پرورش يافت و از بركت دلسوزى و مراقبت او ، نبوغ و استعداد ذاتىاش به ظهور رسيد ؛ وى مراتب شكرگزارى خود را در اين بيت آشكار كرده است :
هفتاد ساله والد پيرى است بنده را * كز تربيت بود به منش حق بىشمار
صائب در دوران تحصيل به استنساخ ديوان شمس تبريزى و ديگر شعرا مشغول بود .
سفينهء او كه حاوى گزيدهيى از آثار متقدمين و متوسطين و معاصرين اوست ، علاقهء فراوان وى را به عالم شعر و ادب فارسى نشان مىدهد .
صائب در دوران حيات با بسيارى از شعرا و صاحبدلان عصر معاشرت و گفتگو داشته است ، در جواب قصيدهء خلاق المعانى كمال الدين اصفهانى گفته است :
من كيم صائب كه خلاق سخن در اين مقام * خامهء معجز بيان را از بنان انداخته
علامهء مشهور محقق لاهيجى معروف به فياض در حق او گفته است :
خدا روزى كند فياض ، چندى صحبت صائب * كه بستانيم از هم داد ايام جدايى را
صائب در مقام تجليل از مولانا جلال الدين رومى مىگويد :
هامش
( 1 ) . ماخوذ از مقدمه آقاى اميرى فيروزكوهى بر كليات صائب تبريزى ، ص 14 - 16 . ( به اختصار )