جنگهاى فئودالى اندكى خاموشى گرفت ، شاعر بار ديگر به وطن خويش بازگشت و به تنظيم آثار خود پرداخت . سعدى طى مسافرتهاى عديده با ملل و اقوام مختلف و مذاهب و فرق گوناگون آشنا شد ، چنان كه خود گويد :
در اقصاى عالم بگشتم بسى * بسر بردم ايام با هركسى
تَمَتُع ز هر گوشهاى يافتم * ز هر خرمنى خوشهاى يافتم
سعدى كه سخت به زادگاه خود شيراز علاقه و دلبستگى داشت ، هنگام ترك موطن خود گفت :
مىروم وَز سَرِ حسرت به قفا مىنگرم * خبر از پاى ندارم كه زمين مىسپرم
مىروم بيدل و بىيار و يقين مىدانم * كه من بيدل بىيار نه مردِ سفرم
خاك من زنده به تاثير هواى لب توست * سازگارى نكند آب و هواى دِگرم
پس از سير و سياحت و مطالعه در آفاق و انفس و بررسى در افكار و انديشههاى ملل خاورميانه به شيراز بازگشت و با شادمانى و مسرت بسيار گفت :
سعدى اينك به قدم رفت و به سرباز آمد * مُفتى ملت اصحاب نظر بازآمد
فتنهء شاهد و سودازدهء باد بهار * عاشق نغمهء مرغانِ سحر بازآمد
تا نپندارى كاشفتگى از سر بنهاد * تا نگويى كه ز مستى به « خبر » بازآمد
دل بىخويشتن و خاطر شورانگيزش * همچنان ياوگى و تن به حَضَر بازآمد
سالها رفت مگر عقل و سكون آموزد * تا چه آموخت كز آن شيفتهتر بازآمد
عقل بين ، كز بر سيلابِ غم عشق گريخت * عالَمى گشت و به گردابِ خطر بازآمد
تا بدانى كه به دل نقطهء پابرجا بود * كه چو پرگار بگرديد و به سر بازآمد
خاك شيراز هميشه گُلِ خوشبوى دهد * لاجرم بلبل خوشگوى دگر بازآمد
سعدى از جمله نوابغى است كه در دوران حيات ، صيت شهرت خود را شنيده و به مقام و ارزش ادبى آثار خود واقف بوده است ، چنان كه در گلستان مىگويد :
« ذكر جميل سعدى كه در افواه عوام افتاده وصيت سخنش كه در بسيط زمين فرو رفته . . . »
در جاى ديگر به مقام ادبى خود اشاره مىكند :
بر حديث من و حسن تو نيفزايَد كس * حد همين است سخنگويى و زيبايى را
عباس اقبال در مورد نفوذ معنوى سعدى بر روح و ذوق مردم ايران چنين داورى