اين بود شمهيى از افكار و انديشههاى پانتهئيستى عطار كه عمرى در طلب « حق و حقيقت » جستجو و تلاش نمود و سرانجام همهچيز را نمود و مظهرى از خدا شمرد .
قرنها بعد « اسپينوزا » متفكر غرب كمابيش از اين مكتب يعنى « پانتهئيسم » پيروى نمود .
در اشعار زير ، عطار بار ديگر از اينكه به اسرار حيات و رموز زندگى ناپايدار بشر دست نيافته است اظهار ملال مىكند :
ندارد دردِ ما درمان دريغا * بماندم بىسروسامان دريغا
در اين حيرت فلكها نيز ديريست * كه مىگردند سرگردان دريغا
رهى بس دور مىبينم درين راه * نه سر پيدا و نه پايان دريغا
چونه جانان بخواهد ماند نه جان * ز جان دردا و از جانان دريغا
عزيزانِ جهان را بين كه يكراه * شده با خاك ره يكسان دريغا
بيا تا در وفاى دوستداران * فروباريم صد طوفان دريغا
همه ياران به زير خاك رفتند * تو خواهى رفت چون ايشان دريغا
پس از و صلى كه همچون باد بگذشت * درآمد اين غم هجران دريغا
براى نان چه ريزى آبرويت * كه آتش ، بهتَرَت زان نان دريغا
تو را تا جان بود نان كم نيايد * چه بايد كند چندين جان دريغا
خداوندا همه عمر عزيزم * ز جهل آوردهام به زيان دريغا
چو دوران جوانى رفت بر باد * بسى گفتم در اين دوران دريغا
نشد معلوم من جز آخر عمر * كه كردم عمر خود تاوان دريغا
مرا گر عمر بايستى ، خريدن * تلف كى كردمى زين سان دريغا
ناصر خسرو
حكيم ابو معين ناصر بن خسرو بن حارث قباديانى بلخى ، ملقب به حجّت از شعرا و صاحبنظران و پژوهندگان بزرگ قرن پنجم هجرى است . ولادتش در سال 394 هجرى در بلخ و وفاتش در قلعه يمگان از نواحى بدخشان به سال 481 هجرى اتفاق افتاد . وى زندگى پرفراز و نشيبى را از سر گذرانيد ، در جوانى يكچند سمت دبيرى عمال خراسان را داشت ، ولى چون مظالم دستگاه دولتى و ديوانى را ديد از اين كار دلسرد شد و بر اثر تحولى كه در افكار و انديشههاى او پديد آمد چون حجة الاسلام غزالى از سياست دورى گزيد و به تحقيق و تتبّع و سير آفاق و انفس پرداخت . پس از چندبار زيارت حج راه مصر پيش گرفت و به خدمت المستنصر باللّه خليفه فاطمى رسيد و در سلك اسماعيليان درآمد و چون توجه و اعتماد خليفه را به خود