بهانهها را از سر مىگيرند ، هدهد بار ديگر همه را پاسخ مىگويد . . . باقى مرغان كه اهل سير و سلوك بودند ، از هفت وادى طريقت كه طلب و عشق و معرفت و استغناء و توحيد و حيرت و فقر و فناست بهترتيب مىگذرند و آخر الامر ، دل از خويشتن مىكنند و در بوته آزمايشها ، پاك مىشوند و همينكه سيمرغ را مىيابند ، خود را مىيابند ( به عبارت ديگر خود را سيمرغ مىبينند . » « 1 » اينك بيتى چند از اشعار منطق الطير :
جان آن مرغان ، ز تشوير و حيا * شد فناى محض و تن شد توتيا
چون شدند از كلكل پاك آنهمه * يافتند از نور حضرت جان همه
كرده و ناكردهء ديرينهشان * پاك گشت و محو شد از سينهشان
هم ز عكسِ روىِ سيمرغ جهان * چهرهء سيمرغ ديدند آن زمان
خويش را ديدند سيمرغ تمام * بود خود « سيمرغ » سى مرغ تمام
بعضى از صاحبنظران ريشهء منطق الطير را در آثار ديگران مىبينند ، بهنظر فروزانفر : « شيخ عطار اگر مايه ، از سخن ابن سينا و غزالى گرفته ، به نيروى فكرت و لطف ذوق آن را بهصورتى مرتب ساخته است كه خود ابن سينا و ابو حامد از آن نكتهها توانند آموخت و اگر زنده شوند و جرعهيى ازين مى منصورى كه در خمخانه عطار است بنوشند ، بىگمان مست جاويد گردند و به آهنگ مستانه ، آواز بركشند كه :
كردى اى عطار بر عالم نثار * نافه اسرار ، هردم صد هزار
ختم شد بر تو چو بر خورشيد نور * منطق الطير و مقامات طيور « 2 »
نظرى انتقادى در پيرامون اسرارنامه
دكتر مهدى حميدى ، ضمن مطالعه انتقادى اسرارنامه عطار ، با توجه به جنبههاى مثبت و منفى اين كتاب مىنويسد : « . . . هر چند عطار به اين كتاب با ديدهء خرسند و ممتلى « 3 » از غرور و مباهات هنرمندى مىنگرد ، هيچ خوانندهء دقيق و موشكافى به هيچ نحو نمىتواند خود را متقاعد سازد كه بدينگونه مطالب بىارزش و پيشپا افتاده اسم « اسرار » بگذارد و در نتيجه كتابى را كه محتوى چنين مطالبى است « اسرارنامه » بخواند ، مگر آنكه اراده تسميهء بىمسمّا داشته باشد . - توضيح آنكه اسرارنامه من حيث المجموع و با استثنائاتى مختصر ،
هامش
( 1 ) . براون : تاريخ ادبى ايران ، ترجمه و حواشى از على پاشا صالح ، ج 2 ، ص 874 به بعد
( 2 ) . همان كتاب ، ص 909 .
( 3 ) . پر و ممّلو