. . . ز كس خير و خوبى نباشد ، نخواهم * بدانچه بُوَد ، با همه خلق رادَم
حَسبِ حال آنكه ديوِ آز مرا * داشت يكچند در نياز مرا
شاهِ خُرسنديَم جمال نمود * جمع منع و طمع محال نمود
چند مثنوى ، از سنايى به يادگار مانده كه عبارتند از حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه كه آن را « الهىنامه » نيز گويند ؛ سير العباد الى المعاد ، طريق التّحقيق ، كارنامهء بلخ ، عشقنامه ، عقلنامه و تجربة العلم ؛ وفات او در سال 545 اتفاق افتاد و مقبرهء شاعر در غزنين است .
ابو نصر اسدى طوسى
از شعراى نامدار قرن پنجم هجرى و در شمار كسانى است كه به منظور طبعآزمايى و احياء قسمتى از تاريخ باستانى ميهنش ، منظومه گرشاسبنامه را در 9 هزار بيت ساخته است .
در گرشاسبنامه ، غير از ذكر پارهيى وقايع تاريخى و توصيف نبرد پهلوانها ، با نظمى روان و استوار ، شاعر به پند و اندرز مىپردازد ؛ و ما نمونهيى از نصايح و آموزشهاى گرانقدر اين شاعر را در ابيات زير ، كه ماخوذ از پندنامهء گرشاسب ، به برادرزاده خود نريمان است ، مىبينيم :
پس از من چنان كن كه پيشِ خداى * بنازد روانم به ديگر سراى
نگر تا گناهت نباشد بسى * به يزدان ، زِ رَنجَت ننالد كسى
فرومايه را دور دار از بَرَت * مكن آنكه ننگى شود گوهرت
مگو با سخنچينِ دوروى راز * كه نيكت به زشتى برد پاكباز
به كس بيش از اندازه نيكى مكن * كه گردد بدانديش ، بشنو سخن
به فرهنگپرور ، چو دادى پسر * نخستين نويسنده كن از هنر
نويسنده را دست گويا بود * گُل دانِش از دلش بويا بُوَد
به فرمانِ نادان مَكُن هيچ كار * مشو نيز با پارسا بادسار « 1 »
مده دل به غم تا نكاهد روان * به شادى همى دار ، تن را جوان
ببخشاى بر زيردستان به مهر * برايشان بهر خشم مفروز چهر
چو دستت رسد دوستان را بپاى * كه تا در غم آرند مِهرت بجاى
هامش
( 1 ) . متكبر ، بانخوت